و از اين بدتر و بالاتر و قبيحتر ، آن است كه اين قوّهء الهيّه را بر خلاف مقصد الهى خرج كند ، و به ضد نظام عايله و مدينهء فاضله انسانيّه به كار برد كه آن علاوه بر كفران نعمت ، هاتك حرمت نيز مىشود . و البته در اين موقع ، قوّه غضبيّه - كه بايست از جنود الهيّه و بر ضد جنود جهل و شيطان باشد - از جنود بزرگ شيطانيّه و مخالف و مضادّ جنود عقل و حق تعالى گردد ، و مملكت غضب كم كم در تحت سيطرهء شيطان و جهل [ درآيد ] . « 1 » و پس از آن كه بايد اين قوه « كلب معلَّم » ، عقل و حق باشد ، « كلب معلَّم » شيطان - يعنى كلب سر خود - شود ، و دوست و دشمن را نشناسد و در هم دَرَد ، و نظام عالم و عايله بشرى را متزلزل و منهدم كند . چه بسا كه با قوّهء غضبيّه يك نفر از اين نوع ، تمام عايله بشر و سرتاسر عالم منقلب و بيچاره شود .
سبعيّت انسان ، چون سبعيّت ديگر حيوانات نيست كه حدّ محدود و انتها و وقوف داشته باشد ؛ زيرا كه حلقوم انسان ، بلع همه عالم را اگر كند ، قانع نشود و آتش طمعش فرو ننشيند ، از اين جهت جهنّم غضبش ممكن است تمام عالم طبيعت را بسوزاند .
الآن كه نويسنده ، اين اوراق را سياه مىكند ، موقع جوشش جنگ عمومى بين متّفقين و آلمان است كه آتش آن در تمام سكنه عالم شلعهور شده و اين شعلهء سوزنده و جهنّمِ فروزنده نيست ، جز نائره غضب يك جانور آدم خوار و يك سبع تبه روزگار ، كه به اسم پيشوائى آلمان عالم را و خصوصاً ملت بيچاره خود را بدبخت و پريشان روزگار كرد ، و اكنون رو به زوال و اضمحلال است .
ولى با زوال نظام عالم و شيوع سبعيّت و شيطنت و جهل در سكنه عالم ، اين
هامش
( 1 ) - در اصل « برآيد » آمده است .