و گوئى رحمت ، حال قلب معنوى - يعنى « نفس » - است ، و رأفت ، حال قلب جسمانى است ؛ زيرا كه براى روح كه عقل است ، مظاهر و منازلى است ، مثل نفس و بدن . و همين طور غضب ، حال نفس است ، و قسوة حال قلب صنوبرى است . « 1 » انتهى كلامه مترجماً . « 2 »
و اين كه فرموده است : رأفت و قسوة حال قلب جسمانى صنوبرى است ، در ظاهر درست نيايد ؛ زيرا كه اين دو از امور معنويّه غير جسمانيّهء ملازم با ادراك يا متقوّم به ادراك است كه از افق جسم و جسمانى بعيد و منزه است . لكن مقصود آن است كه رأفت به افق جسمانيّت ، نزديكتر از رحمت است ؛ و به عبارت ديگر ، رحمت از صفات نفس است در وجهه غيبيّهء ملكوتيّه آن ، و رأفت از صفات آن است در وجهء ظاهرهء آن ، كه تعبير از آن به مقام صدر توان كرد .
و بايد دانست كه در حقيقت رحمت و رأفت ، معنى رقّت كه ملازم با انفعال است دخالت ندارد ، بلكه اين حقايق چون ساير حقايق وجوديّه به حسب اختلاف نشئات و مراتب و منازل ، احكام آنها بالعرض فرق كند . چنانچه حقيقت علم و قدرت و حيوة - كه از اصول اوصاف كماليّه وجوديّه است - به حسب منازل و مراحل صعود و نزول ، احكامشان فرق دارد ، از مرتبه علم و قدرت و حيوة ذاتيّهء واجبه قديمه قيّوميّه ، تا مرتبهء نازله انفعاليّه تجدّديّهء حادثه متقومه به غير .
و اين اختلاف از توابع اختلاف حقيقت وجود و عرض عريضى كه در آن حقيقت است ، مىباشد ، چنانچه در محل خود مقرّر و مبرهن است . « 3 »
بنا بر اين ، حقيقت رحمت و رأفت و عطوفت و امثال آن به حسب نشئات
هامش
( 1 ) - شرح اصول الكافي ، صدر الدّين شيرازى ، ج 1 ، ص 435 .
( 2 ) - ما در فصل سوم اين مقصد در اين باب بيانى مفيد نموديم ، مراجعه شود به آنجا . منه عفى عنه .
( 3 ) - رجوع شود به : الأسفار الأربعة ، ج 1 ، ص 71 ، فصل 7 .