وَقَدَّسْنا فَقَدَّسَتِ المَلائِكَةُ وَلَوْلانا ما سَبَّحَتِ الْمَلائِكَة . . . » « 1 » الى آخره .
پس چون سالكْ خود و إنّيت و أنانيت خود را يكسره تقديم ذات مقدس كرد و هر چه جز حق را محو و مَحق كرد ، عنايت ازلى از مقام غيب احدى به فيض اقدس شامل او گردد و او را به خود آرد و صحو بعد المحو براى او دست دهد و ارجاع به مملكت خويش شود به وجود حقانى ، و چون در كثرت واقع شود ، از فراق و نفاق بيمناك شود و هدايت خود را ، كه هدايت مطلقه است ( چه كه ساير موجودات از اوراق و اغصان شجرهء مباركهء انسان كامل است ) به صراط مستقيم انسانيت - كه سير الى الاسم الجامع و رجوع به حضرت اسم اللَّه اعظم است - كه از حدّ افراط و تفريط كه « مغضوبٌ عليهم » و « ضالّين » است خارج است ، طلب كند . و يا آنكه هدايت به مقام برزخيت را ، كه مقام عدم غلبهء وحدت بر كثرت و كثرت بر وحدت است و حد وسط بين احتجاب از وحدت به حجاب كثرت است ، كه مرتبهء « مغضوب عليهم » است ، و احتجاب از كثرت به وحدت است ، كه مقام « ضالّين » و متحيّرين در جلال كبرياست ، طلب كند .
وصل : تفسيربسم اللَّه و بعض آداب تسميه
رُوي فِي التوحيدِ عَنِ الرّضا عَلَيْهِ السَّلامُ ، حينَ سُئِلَ عَنْ تَفْسيرِ الْبسْملَةِ ، قالَ :
« مَعْنى قَوْلِ الْقائِلِ « بِسْمِ اللَّه » أيْ اسِمُ عَلى نَفْسي سِمَةً مِنْ سِماتِ اللَّه وَهِيَ الْعِبادَة » . قالَ الرّاوي فَقُلْتُ لَهُ : مَا السِّمَةُ ؟ قالَ : « الْعَلامَة » « 2 » .
هامش
( 1 ) - « ما خدا را تسبيح گفتيم ، پس ملائكه تسبيح گفتند ؛ و ما خدا را تقديس كرديم ، پس ملائكه تقديس كردند . و اگر ما نبوديم ملائكه تسبيح نمىگفتند » . ( بحار الأنوار ، ج 26 ، ص 343 ، حديث 16 )
( 2 ) - « در كتاب توحيد از امام رضا عليه السلام روايت شده است كه - وقتى از تفسيربسم اللَّه سؤال