است .
و بنابراين ، براى جهان هستى ، نصيبى از حضرت واحديت و نصيبى از حضرت احديهء است و نصيب آن از حضرت واحديت براى كاملين از اولياء الله تعالى ، معروف و روشن است و اما نصيب آن از حضرت احديت سرّ مستأثر عند الله تعالى است كه در اين آيهء كريمه :
« وَ لِكُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّيها »
مورد اشاره واقع شده است .
وجهه غيبى از كجاى آيه فهميده مىشود ؟
پاسخ اين سوال اقتضاء مىكند كه نگاهى زودگذر بمسئله توحيد « ذات » گردد و عليهذا مىگوئيم هر مفهومى از مفاهيم بحمل اولى ذاتى با مفهومى ديگر متباين است ، گرچه بحمل شايع ممكن است داراى مصداق واحدى باشند كه در آن مصداق با هم متحد شوند ، و حتى مفاهيم اسماء ذاتيه باريتعالى مثل عالم و قادر به حمل اولى متباين و بيگانهاند ، زيرا آنچه كه از « علم » مفهوم مىشود غير آن چيزى است كه از « قدرت » فهميده مىشود ، پس علم و قدرت از نظر مفهوم و معنا با هم متباين و بيگانهاند ولى بحمل شايع در مصداق واحدى كه همان حقيقت وجود واجب تعالى است متحد و مجتمعند ، بلكه با ذات مقدسه ، عينيت دارند ، و مآلًا عين يكديگرند .
و بنابر اين يعنى بمقتضاى محدوديت و تنگنائى هر مفهومى ، وقوع هر مفهومى بر مصداق ، منشأ تحديد در آن مصداق است و مصداق را در محدوده خود محصور مىكند ، و چون ذات مقدسه حضرت واجب الوجود ، حقيقت صرفه و وجود نامحدود است ، بالضروره از جميع تعينات مفهومى اعم از اسمى و وصفى مبرا است و اين حقيقت صرفه از هر تعين و تقييدى ، آزاد و مطلق است حتى همين تعبير « آزاد و مطلق » نيز تقييد براى آن نيست ، و از اينجا روشن مىشود كه عينيت ذات مقدسه با صفات متعاليه فقط از يك جانب است يعنى ذات مقدسه عين صفات است ولى صفات ذاتيه مشهور و معروف ، حاضر ذات نامتناهى نيستند ، زيرا چنان كه روشن شد مفاهيم واقعهء بر مصداق اگر چه از صفات ذاتيه و از سنخ ماهيات نيستند ولى بگونهاى مستلزم تحديد در مصداقند ، و در صورتى كه