مصداق ، حقيقت صرفه و نامحدود است ، چگونه ممكن است در صفات مزبوره محدود و محصور شود ؟ !
و از اين رو است كه ذات مقدسه غيب الغيوب است كه اهل الله به « هويت مطلقه » تعبير مىكنند ، و هويت كه مركب از « هو » و « يت » است بمعنى منسوب به « هو » كه ضمير غايب است و اشاره دارد به حقيقت صرفهى نامحدود كه در هيچ مرآتى و مظهرى متجلى نمىشود و قلوب اهل الله از مشاهده آن ، محجوبند كه قبلًا نيز بدان اشاره گرديد .
و چون اين حقيقت صرفه چنان كه گفتيم ، همه تعينات اسمى و وصفى از آن مسلوب و منتفى است ، پس همين نفى صفات و سلب تعين از آن حقيقت ، خود تعينى است كه همه تعينات و كثرات در آن فانى و مستهلكند ، و اين خود نخستين تعين از تعينات و الزاماً اولين اسماء است كه مقام « احدية » ناميده مىشود و بعضى عرفاء از آن به مرتبه « عماء » و « حضرت جمع » و « حضرت حقيقة الحقائق » و « جمع الجمع » نيز تعبير مىكنند و روشن است كه مقام احديت نيز همان هويت غيبيه است ، و هيچ تعينى جز نفى تعينات ندارد ، و چون اين حقيقت تعينش ، لاتعينى است بالضرورة نسبتى براى آن با موجودات نيست و بدون واسطه منال نيازمند آن نمىباشد پس ناگزير متجلى به تجليات اسمائى و صفاتى مىگردد كه مرتبه « واحديت » است كه ارباب معرفت آن را غيب مضاف و مرتبه الوهيت نيز مىنامند .
با توجه به اين بيان ، امام بزرگوار قدس سره وجه خاص غيبى احدى را كه همان سر وجودى و رابطه بين اسم مستأثر و مظهر آن است از ضمير « هو » در دو آيه مذكوره استنباط فرموده ، و الحمدلله على منه تعالى .
اسم مستأثر ( در وصيت امام وزعيم اكبر ) ( فارسى ) — صفحة 45
مساهمون: محمد محمدى گيلانى
ص٤٥