بينوا بشنو كه اين بار را به دوش دارد و زير آن خم شده است ، به اين اصطلاحات كه دام بزرگ ابليس است بسنده مكن و در جستجوى او - جلّ و علا - باش ، جوانىها و عيش و نوشهاى آن بسيار زودگذر است كه من خود همهء مراحلش را طى كردم و اكنون با عذاب جهنّمى آن دست به گريبانم و شيطان درونى دست از جانم بر نمىدارد تا - پناه به خداى تعالى - آخر ضربه را بزند . ولى يأس از رحمت واسعهء خداوند خود از كبائر عظيم است ، « 1 » و خدا نكند كه معصيت كارى ، مُبتلاى به آن شود .
گويند حجّاج بن يُوسف - آن جنايتكار تاريخ - در آخر عمرش گفته است كه خدايا مرا بيامرز ، گرچه مىدانم همه مىگويند نمىآمرزى ، و شافعى « 2 » كه اين را شنيد گفت : اگر چنين گفته شايد ، و من ندانم كه آن شقى توفيق چنين امرى را پيدا كرده يا نه . « 3 » و مىدانم كه از هر چه بدتر يأس است و تو اى دخترم مغرور به رحمت مباش كه غفلت از دوست كنى و مأيوس مباش كه خَسِر الدنيا و الآخره شوى .
خداوندا ! به حق اصحاب پنجگانه كسا ، احمد و فاطى و حسن و رضا ( ياسر ) و على را كه از دودمان رسول گرامى و وصىّ اويند و به اين افتخار مىكنم و مىكنند ، از شرور شيطانى و هواهاى نفسانى مصوندار ، در اينجا كلام من ختم شد و حُجّت حق بر من تمام ، و السلام .
اينك چون تو با اصرار خاص به خودت از من شعر خواستى بايد به حق بگويم كه نه در جوانى كه فصل شعر و شعور است و اكنون سپرى شده ، و نه در فصل پيرى كه آن را هم پشت سر گذاشتهام ، و نه در حال ارذل العُمُر « 4 » كه اكنون با آن دست به گريبانم قدرت شعرگويى نداشتم ، گويند كسى گفت كه من قوّهام در جوانى و پيرى فرق نكرده ، زيرا اين سنگ را نه در جوانى توانستهام بلند كنم و نه در پيرى ، من نيز همين را مىگويم كه من در
هامش
( 1 ) -
قال أبو عبد اللَّه ( ع ) : « إنّ من الكبائر . . . اليأس من روح اللَّه . . . » و قال : « الكبائر : القُنُوط من رحمة اللَّه ، و اليأس من روح اللَّه . . . » .
اصول كافى 2 : 278 و 280 / 4 و 10
( 2 ) - محمد بن ادريس شافعى ، يكى از ائمهء مذاهب چهارگانهء اهل سنّت
( 3 ) - إحياء العلوم الدين ، 4 : 697
( 4 ) - سالخوردگى و فرتوتى .