گوشه چشم گُشا بر من مسكين بنگر * ناز كُن ناز كه اين باديه سامانش نيست
سرِ خُم باز كُن و ساغر لبريزم ده * كه به جز تو سرِ پيمانه و پيمانش نيست
نتوان بست زبانش ز پريشان گويى * آنكه در سينه به جز قلب پريشانش نيست
پاره كُن دفتر و بشكن قلم و دَم دربند * كه كسى نيست كه سرگشته و حيرانش نيست
. آذرماه 1365
- ربيع الثانى 1407