بگير و ملاحظه كن در يك سال در همين امر پيش پا افتاده چه كردى و در پنجاه - شصت سال ديگر چه خواهى كرد و چه مصيبتها براى خود به بار خواهى آورد ، در عين حال آن را كوچك مىشمارى ، و اين كوچك شمردن از حيلههاى ابليس است كه خداوند به لطف خود ما را همگى از آن مصون دارد .
دخترم ! نگاهى كوتاه به آنچه دربارهء غيبت و آزار مؤمنين و عيبجويى و كشف سرّ آنان و تهمت آنان وارد شده ، دلهايى را كه مُهر شيطان بر آنها نخورده مىلرزاند و زندگى را بر انسان تلخ مىكند ، اينك براى علاقهاى كه به تو و احمد دارم توصيه مىكنم از آفات شيطانى خصوصاً آفتهاى بسيار زبان خوددارى كنيد و همّت به نگهدارى آن كنيد ، البته در آغاز قدرى مشكل است ، لكن با عزم و اراده و تفكر در پيامدهاى آن آسان مىشود . از تعبير بسيار « 1 » تعييركنندهء قرآن كريم عبرت بگير كه مىفرمايد :
وَ لا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً أَ يُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتاً
. « 2 » شايد اخبار از صورت برزخيّه عمل مىدهد و شايد حديثى كه از حضرت سيد الموحدين منقول است در موعظههاى بسيارى كه به نوف البكالى فرموده است اشاره به همين امر باشد به حسب يك احتمال ، در آن حديث است كه نوف طلب موعظه كرد از مولا و ايشان فرمودند :
اجْتَنِبِ الْغَيْبَةَ فَإِنَّها إِدامُ كِلابِ النَّارِ ، ثُمَّ قالَ : يا نَوْفُ كَذَبَ مَنْ زَعَمَ انَّهُ وُلِدَ مِنْ حَلال وَ هُوَ يَأكُلُ لُحُومَ النَّاسِ بالْغيبَةِ . « 3 »
و از رسول خدا - صلى اللَّه عليه و آله و سلم - نقل شده كه فرمود :
وَ هَلْ يَكُبُّ النَّاسَ فِى النَّارِ يَوْمَ الْقيمَةِ إلَّا حَصائِدُ أَلْسِنَتِهمْ . « 4 »
از اين حديث و حديثهايى كه كم نيست استفاده مىشود كه جهنم صورت باطنى اعمال ما است .
بارالها ! ما را و اين خانمان را و خانوادههاى مربوط به ما را از آفات شيطانى نجات مرحمت فرما و ما را از كسانى كه آزار مسلمانان به زبان و عمل خود نمودهاند قرار مده
هامش
( 1 ) - عيب چيزى را آشكار كردن و بدى آن را گفتن
( 2 ) - سورهء حجرات ، آيهء 12 : « غيبت يكديگر نكنيد آيا هيچ يك از شما دوست دارد گوشت برادر مردهء خود را بخورد »
( 3 ) - از غيبت بپرهيز كه خورش سگهاى جهنم است ، سپس فرمود : اى نوف ! دروغ مىگويد كسى كه با غيبت ، گوشت مردم را مىخورد و خود را حلال زاده مىداند . بحار الأنوار 72 : 248 / 13
( 4 ) - آيا روز قيامت مردمان را چيزى جز آنچه كه زبانشان درو كرده در آتش مىافكند . اصول كافى 2 : 115 / 4 .