تازه هم اتفاق افتاده ، امريكا هم همين ادعا را مىكند . چنانچه يكى از اينها بروند در كليساهاى خودشان ، همان آداب كليسا را بجا مىآورند و همان صحبتهاى كليسا را مىكنند ، لكن وقتى كه در مقام عمل است ، چه مىكند ؟ مىبينيد . براى اينكه ، نه آنها مسيحى هستند . و من تعجب مىكنم از اين كه مسيح با آن همه تهذيب نفس و با آن همه دعوت به معنويات ، چطور شده كه مريدهايش بدتر شدند از يهود هم . با اينكه از يهود نمىشود گفت كسى بدتر است . - يهود اسرائيل را مىگويم - چه جور شده است كه مريدهاى او ، سران كشورهايى هستند كه تمام بشر را دارند به آتش مىكشند . اين ، براى اين است كه علم را اينها دارند ، علم سياست دارند ، علم صنايع دارند ، همه چيز دارند ، اما آنى كه بايد داشته باشند ندارند . آنى كه براى بشر مفيد است ندارند و آن ، تهذيب نفس و معنويت . نه معنويت مسيح را آنها دارند و نه معنويت موسى كليم را آن دسته دارند و نه معنويت اسلام را اينهايى كه ادعاى اسلام مىكنند - بسيارىشان - دارند . آن جنبهء تعليماتى ، اگر چه بسيار اهميت دارد ، لكن اگر پهلوى او پرورش روحى نباشد ، مضر به حال بشر است . تمام اين خرابيهايى كه مىبينيد وارد مىشود بر همهء كشورها ، خرابيهايى است كه منشأش علما بودند . علماى دانشگاهها منشأ اين مسائل بودند . آنهايى كه موشكها مىسازند ، آنهايى كه طيارهها مىسازند ، آنهايى كه چه مىسازند ، منشأ تمام اين خرابيها اينها هستند . و هر چه به سر بشر مىآيد از علم مىآيد ؛ علم بدون تهذيب .
فرض تهذيب عالم بدون آموزش
اگر ما فرض مىكرديم كه بشر مهذب بود و عالم نبود ، دنيا با آرامش ، با آرامش خاطر زندگى مىكرد . اگر ما فرض مىكرديم كه علم توى كار نبود ، فقط تهذيب نفس بود ، البته خيلى عقب بود بشر از اينكه علم ندارد ، خيلى نقيصهء بزرگ داشت ، لكن روى هم رفتهاش براى بشر ، صلاح اين است كه آموزش داشته باشد . اگر امر داير شد بين اين دو تا ، صلاح بشر اين است كه علم تحصيل بكند ، يا صلاح بشر اين است كه تربيت معنوى داشته باشد ؟ ما شك نداريم در اينكه اگر امر بين اين دو تا باشد ، داير بين اين دو تا ، يعنى