اين همه جريمهها كه وارد شده است به شما ، تلافى بشود ! اين معناى آتش بس نيست ، اين معناى صلح نيست . ما همان مطلبى كه از اول گفتيم ، همهء دولتمردان ما همان مطلب را مىگويند . بايد بىقيد و شرط ، اينها بيرون بروند ، نروند ، بيرونشان مىكنيم بىقيد و شرط . و اگر زيادتر بمانند براى خودشان ضرر زيادتر دارد . هر چه بمانند ضررش براى آنها زياد است و بايد تمام [ ضرر ] هايى كه به ما وارد كردهاند ، ما حالا مقدارش را نمىدانيم ، كارشناس بايد بيايد بگردد مقدارش را معلوم كند كه چقدر مقدارش است آن هم بايد تحقق پيدا كند و بايد مجرم هم معلوم بشود كه كى است .
و ما بُعد معنوى اين كار را داريم . ما اگر عراق ، دست بردارد اين حزب بعث از عراق و برود گم شود سراغ كارش و مردم عراق خودشان ، اين مردم مظلوم خودشان براى خودشان حكومت تعيين كنند ، يك شاهى از آنها نمىخواهيم ، براى اينكه آن بُعد معنوى ديگر نيست در كار ؛ براى آنكه آن مجرم رفت و تمام شد ، آن بُعد معنوى نيست در كار ديگر . ما بُعد معنوى قضيه را بايد [ حل ] بكنيم . ما مسئول اين جوانها هستيم . ما مسئول اين ارتش هستيم . ما مسئول اين زنها و مردهايى كه بچههايشان و جوانشان را از دست دادهاند ، هستيم . مگر ما مىتوانيم كه بىقيد و شرط بگوييم كه بياييد صلح بكنيم ، چون ما مىخواهيم برويم كمك شما بكنيم ؟ اين مسلك اسلام نيست كه ما بخواهيم كمك آنها بكنيم ؟ و يك رشوه هم بدهيم . بله ، بعضى حكومتها اين طورى هستند .
نفتهايشان را مىدهند و التماسشان هم مىكنند . اين حكومت اسلامى نيست اين طور .
صلح تحميلى يعنى تشويق جانى به جنايت
ما آن چيزهايى كه از اول گفتهايم تا حالا سرش هستيم . يك قدم اين طرف و آن طرف نيست در كار . نمىخواهيم كه تحميل كنيم . يك چيز غير عقلى و غير عقلايى بگوييم و نمىخواهيم از آن چيزى كه هر عقلى مىپذيرد عقب بنشينيم ؛ آن هم به واسطهء آن بُعد معنوى كه دارد ، به واسطهء اينكه آدم جانى را نبايد در جنايتش تشويق كرد . ما اگر صلح بكنيم ، معنايش تشويق كردن اين جانى است به جنايتش . ما صلح مىخواهيم ، خيلى هم