خدا يك قسم از چيزهايى كه پيروز مىكرد كشور اسلامى را همين بود كه رعب در دل مقابلين آنها القا مىفرمود . ما مرهون اين رحمتهاى بزرگ الهى هستيم و در عين حال ، مرهون اين ملت هستيم كه اين طور همه با هم كمك مىكنند . سابقه اصلًا ندارد ، از اول تاريخ تا حالا سابقه ندارد كه روحانى و ارتشى و پاسبان و پاسدار و امثال اينها در كنار هم باشند و در كنار هم جنگ بكنند . اصلًا اين سابقهاى ندارد . هيچ جا ، نه حالا سابقه دارد ، بعدها هم معلوم نيست كه ، مگر به بركت اسلام جاى ديگر پيدا كند يك همچو چيزى كه همهشان با هم باشند . و اين صحنههايى كه در سنگرها ، كه اينها همه با هم هستند - براى من نقل مىكنند - واقعاً صحنههايى است كه اعجازآميز است . و قدر اين صحنهها را بدانيد .
شرايط عقلايى براى صلح
و اما بعض مسائلى كه ما الآن در پيش داريم : شما مىدانيد كه ما از اولى كه اين جنگ شروع شد تا حالا ، چه آن روزى كه صدام كوس قادسيه براى خودش مىزد و چه امروز كه ديگر اسمى از او نيست و رفته است آنجايى كه خدا مىداند ، ما مسائلمان مسائلى بوده است كه يكى بوده ؛ آن هم براى اين است كه يك مسائلى كه ما گفتيم ، يك چيزى نبوده كه مىخواستيم تحميل كنيم ، يك چيزى بوده است كه وقتى عرضه كنيم به همهء عقلاى دنيا و همهء جنگندههاى دنيا ، عرضه كنيم به آنها ، از ما مىپذيرند . ما از اول مىگفتيم كه شما ريختيد در منزل ما ، در شهرهاى ما ، در كشور ما ، حمله كرديد و غافلگيرانه وارد شديد در كشور ما و آن همه خرابى كرديد و آن همه جرم كرديد و آن همه كشتار كرديد ، بايد برويد بيرون . يكى از شرايط ما اين است كه برويد بيرون . اين را چه انسانى مىتواند بگويد كه اين شرط ، يك شرط تحميلى است ؟ خوب ، دزد آمده تو خانهء ما ، تو اثاث ما را برداشته و جمع كرده ، مىگويد : حالا بيا صلح كنيم ، اينها مال من ! خوب همين است ديگر ؛ اينها دزدهايى بودند كه ريختند به اين كشور و هر چه هم بود در اين شهرها بردهاند . هر چه مردم مال داشتند ، اگر يك مقدارش را توانستند خود اينها حمل كنند از