تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صحيفه امام ( مجموعه آثار امام خمينى ) ( فارسى ) — صفحة 355

مساهمون:

ص٣٥٥
نمىخواهند پاى ملت در كار باشد ، براى اين [ است ] كه با ملت تفاهم كردن كار آسانى نيست . اما با يك نفر رئيس جمهور ، با يك نفر نخست وزير ، با يك نفر شاه ، اينها مىتوانند تفاهم كنند و مسائلشان را به او بگويند و اين هم به مردم تحميل كند . مردم هم كه در صحنه نيستند و ابرقدرتها نمىخواهند باشند . دولتهايى را هم كه سركار مىآورند ، با همين ميزان [ سر ] كار مىآورند كه به ملتها كار نداشته باشيد شما ؛ شماييد كه حاكم هستيد ، شماييد ؛ بايد همهء كارها را خودتان انجام بدهيد . الآن اين تحولى كه در ايران است ، اين مسأله را از بين برده . مسأله اين [ است ] كه ما رئيس جمهورى داريم كه بايد حتماً به مردم حكومت كند و نخست وزير و هيأت دولتى داريم كه همهء امور دست اينهاست . و « ملت چه كاره است ، ما هستيم كه هستيم » ، اين مسأله در ايران مطرح نيست . و يكى از تحولات بزرگى است كه ايران به خواست خداى تبارك و تعالى به دست آورده و اين تحول موجب اين شده است كه كارهاى شما پيش برود . شما نمىتوانيد كارهايى كه الآن در ايران هست انجام بدهيد ، الّا با هماهنگى با ملت . هماهنگى با ملت هم اين است كه شما توجه كنيد به خواستهاى اينها . مردم يك استاندار خوب مىخواهند ، اينكه تقاضاى صحيحى است . خوب ، شما يك استاندارى كه - فرض كنيد - در فلان جا هست و با مردم نمىسازد ، اين استاندار را برداريد ، يك استاندار ديگر بگذاريد ؛ تفاهم كنيد . علما هم فرض كنيد كه در بلاد هستند ، آنها نمىخواهند كه سلطنتى بكنند ، حكومتى بكنند . آنها مصالح مردم را ملاحظه مىكنند . فرض كنيد مىگويند : فلان رئيسى كه در اينجا هست ، اين با مصالح مردم سازگار نيست . اين كارى ندارد ؛ خوب ، اين را يك جاى ديگر مىگذارندش . يا اگر آدمى است كه واقعاً هر جا بگذارند خراب است ، كنارش مىگذارند و چه مىكنند . مقصود من اين است كه تفاهم بين دولت و ملت و تفاهم اساسى بين ملت و دولت وقتى است كه بين روحانيت و ملت باشد . اينكه ديديد كه در همهء اين زمانها روحانيت مورد هجمه بوده - زمان رضا شاه را شايد هيچ يك از شما ادراك نكرده باشد ، درست كه بداند چه مىكردند . تمام صدمه‌ها بر