توجه پيدا كردهاند به اينكه نبايد يك اقليتى بر يك اكثريتى قاطع حكومت كنند .
اين مطلب پيدا شده در ذهن مردم . در بلاد اسلامى ، اين مسأله طرح است الآن كه بايد ما يك « جمهورى اسلامى » داشته باشيم ، ما نبايد يك « جمهورى دمكراتيك » داشته باشيم - به اصطلاح اينها - يك مسأله غربى داشته باشيم ، اسمش را عوض كنيم . سال شاهنشاهى را برداريم يك شاهنشاهى ديگرى جايش بگذاريم ؛ به طور مسائل غربى . الآن همهء ملتها ، تقريباً ملتهاى اسلامى ، همه توجه به اين مسأله پيدا كردهاند كه آنى كه در ايران هست ما مىخواهيم ؛ آنى كه در ايران شده است . شما اين را حفظش كنيد . اينى كه در ايران شده است ادامهاش مشكل است . بايد اين ادامه را با همهء اشكالاتى كه دارد ، بدهيد .
و بايد ان شاء اللَّه ، همهتان خودتان را احساس كنيد كه - واقعاً احساس كنيد - خدمتگزاريد .
انبيا و روحيهء خدمتگزارى
انبيا اين طور احساس را داشتند . انبيا خودشان را خدمتگزار مىدانستند ، نه اينكه يك نبىاى خيال كند حكومت دارد به مردم . حكومت در كار نبوده . اولياى بزرگ خدا ، انبياى بزرگ همين احساس را داشتند : كه اينها آمدند براى اينكه مردم را هدايت كنند ، ارشاد كنند ، خدمت كنند به آنها . شما هم احساس قلبىتان اين مطلب باشد كه واقعاً ما آمديم كه به اين مردم خدمت كنيم و اين خدمت به مردم ، خدمت به خودمان است ؛ يعنى ، ما اگر اين مملكت را با اين وضعى كه الآن دارد به پيش ببريم ، با اين حاضر بودن مردم در صحنه به پيش ببريم و با اين همراهى مردم با دولت ، هر قصهاى كه براى دولت پيش مىآيد ، مردم پيش قدم هستند . شما ملاحظه بفرماييد پيشترها با فشار - الآن هم جاهاى ديگر اين طور است با فشار - يك سربازى را مىبردند در جبهه ، شما ديديد كه به من گفته بودند كه شما بگوييد ، من نشده يك وقت صحبت كنم ، خودشان گفتند ؛ به مجرد اينكه گفتند به اينكه ما سرباز لازم داريم ، ما اشخاص لازم داريم ، آنجا اين قدر جمعيت رفت اسم نوشت كه صدايشان درآمد كه نه نمىخواهيم ؛ ديگر بسِمان است ، در صورتى كه مىروند به جنگ ، مىروند به قتال ، مىروند به كشته شدن . يك همچو مملكتى كه اين طور شده است