كار نيفتاد براى اين كه ، خودشان يك چيزى را ايجاد كنند . بايد آنهايى كه به اين كشور علاقه دارند ، آنهايى كه به اين ملت علاقه دارند ، آنهايى كه خودشان وابسته نيستند و خدمتگزار ابرقدرتها نيستند ، آنها همت كنند به اينكه دانشگاه را يك مركزى درست كنند كه مركز علم و تهذيب باشد ، كه همهء تخصصها در خدمت خود كشور باشد نه اينكه متخصص بشود و با آن تخصصش ما را به دامن امريكا بكشد . متخصص بشود و با آن تخصصش به كشور ما ضربه وارد كند . هر چه متخصصتر ؛ بدتر .
آن كسى كه مهذَّب نشده است ، و آن كسى كه براى كشور خودش احساس نكرده كه من براى اين كشور هستم و از اين كشور ، من استفاده كردهام و استفادهء علمىام را بايد به اين كشور تحويل بدهم ، اگر اين احساس نباشد و اين باور نباشد ، دانشگاه بدترين مركزى است براى اينكه ما را به تباهى بكشد . و اگر اين احساس پيدا شد و اين اساتيد دانشگاه ، آنهايى كه متعهدند ، آنهايى كه توجه دارند ، آنهايى كه در زمان سابق براى اين مملكت غصه مىخوردند ، بايد خودشان را مجهز كنند كه اين فرزندان ايران ، متعهد و در خدمت خود ايران باشند . اگر اين طور بشود ، دانشگاه بالاترين مقامى است كه كشور ما را به سعادت مىرساند .
دانشگاه دو راه دارد : راه جهنم و راه سعادت . راه ذلّت و مسكنت و نوكرمآبى و امثال اينها ، و راه عظمت و عزّت و بزرگمنشى . دانشگاه همين دانشگاه را تا ما داريم فايده ندارد . ما دانشگاه پنجاه سال است داريم . و از دانشگاه هر چه فساد توى اين مملكت پيدا شد از اين اشخاصى بود كه در دانشگاه تحصيل كرده بودند ، تخصص هم شايد داشتند .
آن « احمدى » « 1 » زمان رضا خان كه بسيارى از رجال اين مملكت را او با آمپولش كشت ، آن هم از دانشگاهها ، تخصص هم داشت ، ولى تخصص را به اين راه كه آنهايى را كه امر مىشد به او كه بايد كشته بشوند ، با يك آمپول آنها را مىكشت . شما يك همچو دانشگاهى مىخواهيد و يك همچو اساتيدى و يك همچو تخصصى ؟ از آن طرف هم
هامش
( 1 ) - پزشك احمدى پزشك شهربانى كه عده زيادى از مبارزين عصر حكومت رضا خان را با آمپول هوا كشت و يا براى افرادى كه زير شكنجه كشته مىشدند ، گواهى مرگ طبيعى صادر مىكرد .