اينكه همه چيز ما در دانشگاه است . همت كنيد با هم دانشگاه را اصلاح كنيد . هى ننويسيد كه چرا دانشگاه باز نمىشود . آن دانشگاه نبايد باز بشود . دانشگاهى كه امثال « شريف امامى » را تربيت مىكند نبايد هم باز بشود . دانشگاه بايد علم و تخصص را به آن مرتبهء عالى برساند ، و تعهد و اخلاق و اسلاميت را هم به آن مرتبهء عالى . بايد مهذّب بشود ، هم دانشگاه هم حوزههاى علميه .
وظيفهء حوزهها و دانشگاهها در تربيت انسان
بايد از حوزههاى علميه يك عالِمى به تمام معنا متعهد بيرون بيايد ، و مركز ساخت انسان باشد ؛ و دانشگاه هم مركز ساخت انسان . ما انسان دانشگاهى مىخواهيم ، نه معلم و دانشجو . دانشگاه بايد انسان ايجاد كند و انسان بيرون بدهد از خودش . اگر انسان بيرون داد از خودش ، انسان حاضر نمىشود كه كشور خودش را تسليم كند به غير . انسان حاضر نمىشود كه تحت ذلّت برود و اسارت . آنها هم از انسان مىترسند .
سابق رضا خان از مدرّس مىترسيد براى اينكه انسان بود . آن وقت هم مدرّس از قرارى كه از او نقل كردهاند گفته بود كه : « در مجلس ما يك مسلمان هست ، آن هم ارباب كيخسرو » « 1 » رضا خان رقيب خودش را مدرّس مىدانست ، به ديگران اعتنايى نداشت . رقيب خودش را مدرّس مىدانست كه وقتى كه مىايستاد و صحبت مىكرد ، متزلزل مىكرد همه را . يك انسان بود ، وضع زندگىاش آن بود كه شما شنيديد و من ديدم . وقتى كه وكيل شد يعنى ؛ از اول به عنوان فقيهى كه بايد در مجلس باشد تعيين شد . آن طور كه نقل كردهاند ، يك گارى با يك اسبى [ در ] اصفهان خريده بود و سوار شده بود و خودش آورده بود تا تهران . آنجا آن را هم فروخته بود . و منزلش يك منزل مُحقَّر از حيث ساختمان . يك قدرى بزرگ بود ولى محقَّر از حيث ساختمان . و زندگى يك زندگى
هامش
( 1 ) - ارباب كيخسرو ، نماينده ارتشىها در مجلس شوراى ملى بود ، مدرس در يكى از نطقهايش در مجلس گفت : « در مجلس يك مسلمان هست و آن ارباب كيخسرو است ، و اين بدان معنا بود كه هيچيك از نمايندگان آن مجلس مسلمان واقعى نيستند .