كه اداره مىكردند و جنايات هم همان جنايات بود . نتوانستند اين كار را بكنند .
نفس امّاره و حيلههاى شيطانى
شما امروز بايد فكر اين را بكنيد كه از يك چاه عميقى اين مردم شما را نجات دادند .
شما حبسها را ديديد و زجرها را چشيديد و الآن هم آزادى را و شهد آزادى را داريد مىچشيد . براى شكر اين نعمت ، شماها خدمتگزار باشيد . براى شكر اين نعمت ، همه با هم در يك راه باشيد . اين را من كراراً گفتهام : اگر همهء انبيا جمع بشوند در تهران و بخواهند كار بكنند ، بخواهند دخالت در امور بكنند ، هيچ با هم اختلاف پيدا نمىكنند ؛ امكان ندارد . براى چه ؟ براى اينكه آنها نفْس خودشان را كشته بودند و مبدأ خلاف ، نفْس انسان است ؛ مبدأ همهء خلافهايى كه پيدا مىشود . انسان خيال مىكند كه نه ، من براى مصلحت اين كار را مىكنم . عمر خودش را انسان نمىفهمد ، وضع خودش را انسان نمىفهمد . شما اگر بخواهيد مقايسه كنيد - شمايى كه مىگوييد كه من براى مصلحت مسلمين فلان كار را مىكنم - شما فكر اين را در خلوت بكنيد كه اگر يك كسى ديگر به جاى شما بود و بهتر هم مصالح مسلمين را انجام مىداد ، شما باز همانطور بوديد ؟
مىخواستيد خودتان نباشيد و او باشد ؟ يا نه ، مىخواهيد كه اين مصلحت مسلمين - به اصطلاحتان - به دست شما انجام بگيرد ؟ « منم كه اين مصلحت را دارم ايجاد مىكنم » ، اين همان شيطان است ؛ همان شيطانى كه اغوا مىكند آدم را . اكثر اغوائاتش اين است كه انسان را بازى مىدهد ، وسوسه مىكند در انسان ؛ وسوسههاى دامنهدار از همه طرف . وسوسه مىكند كه تو حالا صاحب قدرت هستى ، تو حالا صاحب كذا هستى ، ديگران چكارهاند ؟ شما حالا وزير هستيد ، ديگران بايد اطاعت بكنند ، چشم بسته بايد اطاعت بكنند ! شما وكيل هستيد ، ديگران بايد از شما اطاعت بكنند و چشم بسته هم باشند ! اين همه براى اين است كه انسان خودش را نساخته . اگر انسان خودش را ساخته بود ، هيچ بدش نمىآمد كه يك رعيتى هم به او انتقاد كند ؛ اصلًا بدش نمىآمد ، از انتقاد بدش نمىآمد .