پابرهنهها باشد . هر چه بودند ، براى ملك دارها بودند و براى قدرت دارها و براى سرمايه دارها و براى رؤسا و خانها ، و هر چه بود براى آنها بود .
يك وقت در بعضى از حكومتها تيول « 1 » مىكردند ؛ خراسان را مىدادند دست يك عده تيول . او چقدر مىداد براى اين ؟ فرض كنيد كه در پول آن وقت ، پنجاه هزار تومان - پول پنجاه هزار تومان آن وقت ، پنجاه ميليون هم بيشتر بود - و به او خراسان را مىدادند ؛ برو سراغ خراسان ؛ يعنى ، ديگر ما هر چه صدا از خراسان بلند بشود و هر چه از ظلم تو گفته بشود ما اعتنا نمىكنيم . تو برو ، آنجا مال تو . آنجا مردمش - عرض بكنم - ناحيهاش و درآمدش مال اين بود . اين بايد اين پنجاه هزار تومانى كه اينجا به نخست وزيرش داده است يا به صدر اعظم داده است ، بايد اين پنجاه هزار تومان را درآورد و چندين پنجاه هزار تومان هم براى خودش درآورد ؛ براى اينكه يك تجارتى بود ؛ فروخته بودند اينجا را . اين پول او را بايد بدهد ، بايد نفع هم ببرد . اين با مردم چه مىكرد ؟ با كدخداهاى ده يا بستوبند مىكرد و ده را مىچاپيد يا اگر كدخدايى بود كه يك تخلفى مىكرد ، آن طور مىكرد كه شاه مخلوع به مردم ! اين وضع حكومتهاى جبار است .
حكومت اسلام كه الآن شما مدعى هستيد كه نخست وزير اسلام هستيد ، دولت اسلامى هستيد و آقايان ، وزراى اسلام هستند ، و آقاى رئيس جمهور ، رئيس جمهور يك كشور اسلامى هستند و وكلا وكلاى كشور اسلامى هستند ، بايد از آنچه كه در سابق گذشته نسيان كنند او را ، دفن كنند او را . از ديكتاتوريها ، از چپاولگريها ، از خودخواهىها و خودپسندىها ، همهء اينها را بايد دفن كنند و وارد بشوند در يك مملكت تازهاى كه از صدر اسلام كه بگذريم ، ديگر يك همچو چيزى نبوده است . در صدر اسلام هم براى ايران نبود اينها . حتى آن وقت هم كه ايران را فتح كردند ، باز سپردند به دست همانهايى
هامش
( 1 ) - واژهاى تركى به معناى : آب و ملك و زمينى كه در گذشته دولت يا پادشاه به كسى واگذار مىكرد كه از درآمد آن زندگى كند و بخشى از آن را نيز به دولت يا پادشاه بازگرداند . اما اصطلاحاً ، تفويض حكومت مطلقهء يك منطقه به يك فرد از سوى پادشاه يا صدر اعظم در قبال مبلغى در سال بطور مقطوع بود . حاكم نيز مطلق العنان بود تا به هر وسيلهاى و لو با زور ، چند برابر مبلغ را از مردم بگيرد .