تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صحيفه امام ( مجموعه آثار امام خمينى ) ( فارسى ) — صفحة 307

مساهمون:

ص٣٠٧
نخست وزير ديكتاتورى كند . نگذارد رئيس مثلًا لشكر ديكتاتورى بكند . نگذارد رئيس ژاندارمرى ديكتاتورى بكند . نه اينكه بخواهيم ديكتاتورى درست كنيم . فقيه مىخواهد چه كند ديكتاتورى را ؟ ! كسى كه زندگى عادى دارد و نمىخواهد اين مسائل را ، ديكتاتورى براى چه مىخواهد بكند ؟ حكمفرمايى در كار نيست در اسلام . علاوه حالا در اين قانون اساسى كه اين قدر احتياط كارى هم شده ، آقايان هم اين قدر احتياط كارى كرده‌اند كه يك دفعه مردم بيايند خودشان تعيين كنند يك خبره‌هايى را ، اين ديكتاتورى است ؟ ! اين خبره‌ها را يكى بيايد بگويد كه در يك شهرى از اين شهرها يك كسى فشار آورد روى مردم كه بياييد به اين شخص رأى بدهيد . حتى تبليغات هم نشد . مردم اينها را مىشناختند . مردم مىدانستند اينها را . اگر صد دفعهء ديگر ما بخواهيم خبرگان تعيين كنيم ، يا خود اين آقايان تعيين مىشوند يا يكى مثل اينها . مردم با رأى آزاد ، من گمان ندارم در هيچ جاى دنيا اين طور واقع شده باشد . اين طور رأى داده باشند . مردم اين طور عاشقانه رأى داده باشند به يك مطلبى . همين جمهورى اسلامىاش را آن طور عاشقانه رأى دادند و آن طور اكثريت . در زمان شاه سابق كه يادتان هست شما ، اينها يك رفراندمى مىخواستند بكنند . من از قم فرستادم ببينم كه وضعش چه جورى است . اينها آمدند گفتند بيش از دو هزار نفر نمىتوانند تهيه كنند . مع ذلك گفتند « همهء ملت » براى اينكه 6 ميليون رأى داد گفتند 6 ميليون رأى . دروغ مىگفتند . 6 ميليون رأى دروغى را آنها مىگفتند همهء ملت . حالا ما يك جا بيست ميليون رأى داشتيم . يك جا هم كه يك دسته‌اى نيامدند و قهر كردند از باب اينكه آنها هم نمىدانستند كه ما چه مىخواهيم بگوييم ، قهر كردند رفتند كنار نشستند . مع ذلك 16 ميليون جمعيت تقريباً رأى داد و 90 درصد مردم گفتند ما رأى مىدهيم . بعدها آنها هم گله خواهند كرد كه چرا ما را نگذاشتند رأى بدهيم . شايد آنها هم همين رأى را بدهند و باز بشود بيست و چند ميليون . قضيهء ديكتاتورى نيست . اسلام بنايش بر اين نيست كه ديكتاتورى كند ؛ بنايش بر ظلم نيست . ديكتاتورى يك ظلم بزرگ است براى ملتها . و اسلام جلوى ظلم را گرفته است . قرآن كريم جلوى ظلم را گرفته است . بنا بر اين ، هيچ ديكتاتورى در كار نيست . اين قانون
صحيفه امام ( مجموعه آثار امام خمينى ) ( فارسى ) — صفحة 307 | السيد الخميني