بكنيم ، و لو بر خلاف ملت باشد . مىترسند حالا ، وحشتشان زده كه ما چه بكنيم ، مىآيند به قانون اساسى اشكال مىكنند ! در قانون اساسى اشكالى نيست . اصلًا تعارض و تناقضى نيست . « حاكميت ملى » الآن يك حاكميت دو آتشه است . حاكميت ملى يك دفعه تعيين كرد يكدستهاى را كه شما بياييد ، [ باز ] دفعهء دوم آمده گفته است رأى بدهيد . و رأى دادند . اين « حاكميت ملى » نيست ؟ رأى دادند به قانون اساسى ؛ رأى ندادند به قانون اساسىِ تو و من ! جز اين است كه من و شما بر خلاف حاكميت ملى داريم صحبت مىكنيم ؟ حرفهاى ما خلاف حاكميت ملى است ؛ نه اين خلاف حاكميت ملى ماست كه يك نفر عادل دانشمند دلسوز ملت ، متعهد به اسلام و احكام اسلام ، متعهد به اينكه ديكتاتورى فسق است ، ديكتاتورى ظلم است ، يك همچو آدمى را ما حاكم كرده باشيم بر اين ملت . خدمت كردهايم . لكن براى خاطر اينهايى كه ايراد مىگيرند ، ما همانطور كه آنها دمكراسى دلشان مىخواست ، اين اسم را خيلى دوست داشتند ، ما يك دفعه آن طور كرديم ؛ يك دفعه بالاتر از او . ديگر چه ديكتاتورى در كار هست ؟ بنا بر اين ، مسأله اين است كه به حسب قانون اساسى ، به فقيه يك اختياراتى دادند براى جلوگيرى از ديكتاتورى ؛ براى جلوگيرى از اينكه كسى باشد و مملكت را دوباره به هم بزند و باز همان [ كار ] را بكند . لازم بود كه فقيه باشد . هر قضيهاى را كه مردم قبولش دارند . بسيار خوب ، اين هم قضيهاى است كه رأى مردم است ، مردمى است . اگر مردم همهشان يك كسى را گفتند تو اين كاره باش ، اين ديكتاتورى است ! اما اگر همهء مردم گفتند باش ، تو گفتى كه نبايد باشى ، اين ديكتاتورى نيست ! همهء ملت اين را مىگويند ، تو مىگويى نه اين نبايد باشد ! ديكتاتورى نيست ؟ همهء ملت مىگويند اين ديكتاتورى است . اگر يك همچو چيزى هم نبود ، باز خبرگان را تعيين مىكنند . و اين هم كه ديكتاتورى نيست . خبرگان مىآيند يك اشخاصى را كه دلسوزند براى ملت ، فقيهاند ، عادلند ، صحيح العملند ، خيانت به اين ملت نمىكنند ، اينها را تعيين مىكنند . اينها كه نمىخواهند بروند خودشان آنجا مشق بدهند ، يا مشق نمىكنند ، اينها را تعيين مىكنند . اينها كه نمىخواهند بروند خودشان آنجا مشق بدهند ، يا مشق بكنند در ارتش ! نمىخواهند كه يك حكومت جائر
صحيفه امام ( مجموعه آثار امام خمينى ) ( فارسى ) — صفحة 310
مساهمون: السيد الخميني
ص٣١٠