همانطور كه رژيم ، هى به ما مىگويند كه فرقى نكرده است ! اين انصاف است كه ما بگوييم كه اين رژيم با سابق فرق نكرده ؟ آنى كه همهء مردم را غارت مىكرد و كتك هم مىزد و غارت مىكرد ، مالش را مىبرد و داغش هم مىكرد ، حالايى كه نه حبسى براى مردم عادى و براى غير خيانتكارها هست و نه چپاولگرى هست و نه خوردنى هست و نه بردنى است ، حالا اگر فرض كنيد يك جا هم يك كسى دزدى بكند ، اين هم باز از ارث رژيم سابق است ؛ و الّا رژيم اسلامى اگر پيش بيايد ، ديگر دست اينها بريده مىشود .
مخالفت با روحانيت بهانهاى براى مخالفت با اسلام
و مهم قضيه اين است كه از شماها مىترسند ، براى همين خاصيت ؛ براى اسلام . همهء مخالفتهاى با روحانيت هم براى اسلام است نه براى روحانى ؛ روحانيت چيزى نيست كه ، خودش مستقل . همهء مخالفتها هم براى اين است كه اسلام را اينها مخالف با منافع خودشان مخالف با منافع آنهايى كه اينها برايشان فكر دارند و كار مىكنند . و آنها هم كه اينها را وادار به اين عملها مىكنند آنها هم مىبينند كه با آمدن اسلام [ . . . ] احساس كردهاند كه اسلام قدرت دارد . آن يك مسألهاى بود كه ديگر احساس كردند كه اسلام همچو قدرتى داشت كه رژيم سابق را با آن همه قدرت و با آن همه پناهگاه ، با آن همه پناهگاه - كه به ما دائماً فشار مىآمد ، در پاريس كه بوديم ، دائماً از طرف امريكا فشار مىآوردند كه شما با اينها اين طور نكنيد ، بعد از رفتن شاه هم با بختيار چه نكنيد ، اينها چطورند ، بگذاريد تا كارها انجام بگيرد - خوب ، حالا مىبينند كه اين همه قدرتهاشان را روى هم گذاشتهاند و يك جبهه ملت ما هم با نداشتن هيچ چيز ، يك طرف جبهه ، لكن فريادش اسلام بود ، آنى كه آنها مىخواستند نگه دارند نتوانستند نگه دارند ، و حالا خارجاً فهميدند ، عيناً فهميدند كه يك قدرتى است اين ، و اين قدرت ممكن است كه تا آخر هم ديگر نگذارد دست اينها باز بشود در اين مملكت ان شاء اللَّه از اين جهت مىترسند ، و بايد هم مخالفت كنند ، چارهاى هم ندارند . در خارج هم آن همه فعاليت مىشد و آن همه چيزها نوشته مىشود ، خوب براى همين است كه مىترسند از اين قضيه . و