فرياد مىزنند ، اگر اين نهضت خاموش بشود ، شما دوباره مىتوانيد يك همچو نهضتى درست كنيد ؟ نه ! پس قبول داريد كه نمىشود . شما مىتوانيد يك همچو قولى بدهيد و همچو اعتقادى پيدا كنيد كه اين آقاى « آريامهر » به قول خودش عمل مىكند ؛ و آمده است مىگويد كه ملت ، علماى اعلام ، اى مراجع عظام ، من اشتباه كردم ! شما احتمال نمىدهيد اين معنا را كه فردا همين آدمى كه آمده است مىگويد « علماى اعلام » ، فردا باز همان قُلْدُر باشد و قلمهاى شما را بشكند ؟ جواب نداشتند ديگر . گفتم حالا كه ما اين نهضت را درست كرديم و اين را هم از اينها مىدانيم كه اگر اينها قدرت پيدا بكنند تمام ما را از بين خواهند برد ، حالا ما بايد عمل بكنيم .
عمل به تكليف الهى
و عمدهء مطلب اين است كه ما يك تكليفى داريم ، ما مكلفيم ، خدا به ما تكليف كرده است ، كه با اين مخالفين اسلام و مخالفين ملت اسلام معارضه كنيم ، يا پيش مىبريم ، يا نمىبريم . اگر پيش برديم ، كه الحمد للَّه هم به تكليفمان عمل كردهايم و هم پيش برديم ، و اگر هم مُرديم و كشته شديم ، به تكليفمان عمل كرديم ، ما چرا بترسيم ؟ ما شكست نداريم . شكست براى ما نيست ، براى اينكه از دو حال خارج نيست ؛ يا پيش مىبريم ، كه پيروز هم شديم . يا پيش نمىبريم ، كه پيش خدا آبرومنديم . اولياى خدا هم شكست مىخوردند . حضرت امير در جنگ معاويه شكست خورد ، اين حرف ندارد ، شكست خورد . امام حسين - سلام اللَّه عليه - هم در جنگ با يزيد شكست خورد و كشته شد . اما به حسب واقع پيروز شدند آنها . شكستْ ظاهرى ، و پيروزى واقعى بود . اگر ماها هم كه براى خدا مىخواهيم كار بكنيم ، شكست هم بخوريم ، تكليف را عمل كرديم ؛ و به حسب واقع هم پيروزى با ما خواهد شد .
هر انقلابى ، دست به گريبان مشكلات بسيارى است
اين را عرض مىكنم براى اينكه به شما عرض كنم كه من مىدانم كه الآن گرفتارى زياد است . نه براى شما ؛ نه براى گروه شما ؛ براى همهء گروهها . شما وارث يك مملكتى