نمىتواند داشته باشد ، نمىتواند اين را انجام بدهد ؛ اين تحولات روحى ، تحولات انسانى ، تعاون ، كه در ايران پيدا شده است . يكى از دوستان من مىگفت كه در آن روزهايى كه تظاهرات بود - زمان طاغوت - و آن تظاهرات شديد بود - دو قصه را براى من نقل كردند ، يكى از آنها را يادم هست كى نقل كرده ، يكى هم كس ديگرى نقل كرده آن كه از دوستان من بود نقل كرد گفت كه من داشتم در همين خيابانها كه داشتند عبور مىكردند و مردم تظاهر مىكردند ، مىرفتم ، ديدم يك پيرزنى يك كاسهاى دستش است ، يك مقدار هم پول توى آن كاسه هست ، دستش [ هم ] اين طور . در ذهنم آمد كه خوب ، اين فقير است و مردم به او [ كمك خواهند كرد ] وقتى كه رفتم نزديك ، ديدم كه اين پيرزن بسيار محترم مىگويد كه امروز تعطيل است بازارها و پول خرد ممكن است پيدا نشود و بعضيها احتياج داشته باشند كه تلفن كنند ، من اين را نگه داشتهام كه هر كه بخواهد تلفن كند بيايد از اين بردارد . اين يك كارى است كه آدم ابتدايى ، خيال مىكند ؛ خوب ، يك چند قِران باشد ؛ اما اين خيلى لطافت روح مىخواهد .
ستايش از حس تعاون و شجاعت ملت
اين يك انقلابى است كه خدا كرده است و من روى اين انقلابهاى روحى و اين حس تعاونى كه در ملت ما پيدا شده است و آن شجاعتى كه در ملت ما پيدا شد و اين علاقهاى كه من ادراك مىكنم ، حتى همين امروز ، هر روز تقريباً من مواجه با يك همچو چيزى مىشوم ، ديروز يك دستهاى از خانمها ، محترمات ، اينجا بودند ، يكى اصرار مىكرد كه شما بگذاريد كه ما برويم كردستان . من گفتم آخر شما ؟ ! نه [ مشكل ] كردستان حل مىشود ، لازم نيست شما تشريف ببريد . يكى گرفته بود جلوى من ، تا آنجا آمد يكيشان دنبال من ، كه شما دعا كنيد من شهيد بشوم . گفتم من دعا مىكنم كه شما ثواب شهيد را ببريد و خدمت كنيد . اينها يك تحولاتى است كه پيدا شده است . صدر اسلام با يك همچو روحيهاى كه شهادت را مىخواستند . آن طور پيشرفت كردند در نيم قرن تقريباً معمورهء دنيا را ، دنياى متمدن آن وقت را ، فتح كردند . و الّا عددشان ، يك عدهاى بودند