فلك - آن قلعهء حسن فلك « 1 » را من رفتم مىدانم كجاست ؛ پهلوى كوهى است كه به آن كوه الوند مىگويند ، آن غير الوند همدان است ، الوندى است مال خمين است ، آنجا يك قلعهاى است مثلًا به اندازهء چند مقابل اين عمارتها ، ده بيست تا خانوار شايد داشته باشد - گفت حتى آنجا ، گفت من آنجا كه رفتم ، ديدم مطالبى كه در آن قلعه مردم آنجا مىگويند همانى است كه در تهران مىگويند ! من آنجا در ذهنم آمد كه مسأله مسئلهء بشرى نيست ؛ مسأله مسئلهء الهى است و اين پيش مىبرد . وقتى مطلب ، توجه از جانب ما وراء الطبيعه و غيب باشد ، اين ملت پشتيبان غيبى دارد و با پشتيبان غيبى ، شما پيش برديد ؛ و الّا ابزارى دست شما نبود . حالا چهار تا تفنگ دست پاسبانهاى ما هست . اينها غنيمت جنگى است ، و الّا كِى داشتند اينها را . آنى كه در بين ملت ما بود « اللَّه اكبر » و ايمان بود ؛ فرياد « اللَّه اكبر » و ايمان بود ، و او پيش برد .
برادرها ! حفظ كنيد اين [ ايمان ] را ؛ خواهرها ! حفظ كنيد اين [ ايمان ] را . تا اين سنگر الهى ، اين دژ محكم خدايى ، هست شما پيروزيد ؛ نه دمكراتها به شما غلبه خواهند كرد و نه كمونيستها . همهء اينها دفن خواهند شد . لكن به شرط اينكه اين روحيهاى را كه خدا داده است و اين وحدت كلمهاى را كه از جانب غير به شما هديه شده است ، اين امانت را حفظش كنيد . الآن اين يك مسألهاى است كه پيش ما امانت است ؛ و بايد حفظ كنيم ، و وقتى كه توجه اين باشد كه ما براى خدا اين كار را مىكنيم ، اين هم باز در پاريس مكرر اتفاق مىافتاد ، كه اشخاص دلسوز ، اشخاصى كه هواخواه بودند ، اينها به من كراراً مىگفتند كه نمىشود ، حالا كه نمىشود بايد يك جوريش كرد كه مثلًا به تدريج پيش برود ؛ و قدم بقدم مثلًا پيش برويم و بعضى هم از اينجا پيغام مىدادند به من كه قدم بقدم پيش برويم . حالا انتخابات را درست كنيم ؛ بعد از انتخابات هم ، يك مجلس خوبى درست بكنيم و بعد از مجلس خوب و كذا ، و كم كم . من به بعضيشان گفتم به اينكه اين نهضتى كه الآن پيدا شده است و همهء مردم بزرگ و كوچك الآن توى خيابان دارند .
هامش
( 1 ) - قعله حسن فلك ، قلعهاى در نزديكى خمين با چند خانوار جمعيت .