حكومت كرده بود بر ملت ، آن را زيرش زدند و جلو هم زدند و عمل هم كردند و پيش هم بردند . اين تحول روحى يك تحولى بود كه اعجابآور و هيچ نمىشد اسمى روى اين گذاشت ، الّا اينكه تحولى بود كه با دست خدا انجام گرفت ؛ يعنى هيچ بشرى قدرت اين معنا را ندارد كه روحيهء يك جمعيتى آن هم يك جمعيت سى و پنج ميليونى ، با عقايد مختلف ، با روحيههاى مختلف ، از بچهء كوچولويشان بگيرد تا پيرمرد توى مريضخانههايشان ، اين يك همچو تحولى در او پيدا بشود . بشر نمىتواند اين كار را بكند . اين كارى بود ، تحولى بود ، كه خداوند تبارك و تعالى در آن اراده داشت .
گرايش همهء اقشار به سازندگى كشور
يك تحول ديگرى كه از اين لطيفتر است تحول انسانى است كه پيدا شد . شايد سابق همچو چيزى نبود كه دكترها و تحصيلكردهها و عرض بكنم كه اشخاصِ « نازك نارنجى » به اصطلاح ما و اينها يك وقتى فكر اين بيفتند كه بروند گندم درو كنند ! خانمها به فكر اين اصلش نمىافتادند كه يك وقت بروند توى صحرا و كمك كنند به اين كشاورزها و زحمت بكشند و عرق بريزند و عشقبازى كنند با گندم و جو و زمين . اين يك تحول لطيفى بود كه در ايران پيدا شد كه حتى ايرانيهاى اروپا هم يك دسته آمدند اينجا ، از اروپا هم يك دسته آمدند پيش من ، گفتند ما آمديم براى همين سازندگى . من به آنها گفتم كه شما البته نمىتوانيد مثل كشاورزها برويد به آن طور فعاليت كنيد ؛ لكن اين را بدانيد كه رفتن شما ، از اروپا آمدن و رفتن شما به جامعهء كشاورزى ، قدرت كشاورز را چند برابر مىكند و حالا به شما دارم عرض مىكنم كه البته آنها كارديده و كارورزيده هستند و شماها قدرت اينكه مثلًا آن قدرى كه آنها مىتوانند عمل بكنند نداريد ؛ اما اين معنا هست كه وقتى كشاورز ديد كه دكتر و تحصيلكرده و مهندس و عرض بكنم اينها آمدند ، زنهاى محترم ، مردهاى محترم ، آمدند در آنجا به ايشان كمك مىكنند ، قدرت آنها چند برابر مىشود . اين قدرت مىآورد و اين عمل ، عمل بسيار شريفى است ؛ و اين تحول هم تحول لطيفى است كه به غير دست خدا كسى ديگر