تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صحيفه امام ( مجموعه آثار امام خمينى ) ( فارسى ) — صفحة 391

مساهمون:

ص٣٩١
است ، اين طور طرح بوده است ، كه ما را از خودمان بىخبر كنند و تهى كنند و به جاى او يك موجود غربى درست كنند . طورى باشد كه ما اسم مدرسه هم وقتى بگذاريم يكى از اسمايى كه غربىها دارند بگذاريم . اسم خيابانهايمان هم به اسماء غربىها نامگذارى بشود . دواخانه‌ها و مؤسساتمان هم با آن اسماء . اگر بخواهند خيلى برايش احترام قائل بشوند ، آن اسماء را داشته باشد ! كتابهايى كه در اين نيم قرن نوشته شده است ، استشهاد صاحب كتابها همه به حرفهاى غربىها هست . اگر يك مطلبى را مىخواهند بگويند ، دنبالش مىگويند اين را هم گفته است ، و يكى از فلاسفهء غرب را اسم مىبرند . هم آنهايى كه كتاب مىنويسند از خودشان بىخبر شده‌اند ، و هم ماها و مردم از خودمان تهى شده‌ايم و به جاى يك موجود شرقى اسلامى ، يك موجود غربى بر ما تحميل شد خودمان را گم كرده‌ايم ؛ و به جاى مغز شرقى ، مغز غربى نشسته است . تا استشهاد به آنها نباشد ، مشترى كم مىشود . كتابها بخواهند مشترى زياد داشته باشند ، مؤسسه‌ها بخواهند زياد مشترى داشته باشند ، دواخانه‌ها بخواهند كه زياد به آنها توجه بشود ، اسماء غرب را بايد بگذارند رويش تا اينكه مشترى پيدا بكنند . استشهاد به كلام غربىها بشود تا اينكه مردم توجه به كتاب پيدا كنند . اين يك مرضى است در شرق ، يك مرضى است . كه تا اين مرض هست شرق نمىتواند صحيح باشد . تا اين مرض هست ، شرق ؛ انگل است ؛ تَبَع « 1 » است . تا ما يكيمان مريض مىشود ، فوراً راه مىافتد به انگلستان ، به فرانسه ، به امريكا . در زمان محمد رضا ، در ذهنم اين است كه يك لُوزه‌اى مىخواستند ، يكى از اين بچه‌هاى آنها بود - حالا درست يادم نيست - لُوزَتَيْن را مىخواست عمل كند . مىگفتند از خارج بايد بيايد . نه اينكه اينجا طبيب نبود ؛ طبيب بود ؛ لكن هم طبيب و هم آن كه محتاج به طبيب است از خودشان بىخبر بودند ؛ خودشان را نمىشناختند ؛ هر چه مىشناختند غرب را مىشناختند . الآن هم هر كه مريض مىشود ، در عين حالى كه در اينجا طبيب
هامش
( 1 ) - پيرو ، دنباله رو .