در خارج الآن شكست خورده و مكتبش دفن شده است ، حالا تازه آمده است توى جوانهاى ما و بچههاى ما ! تازه حالا اينجا . آنها كنارش زدهاند ، اينها گرفتهاند او را ! و نمىدانند اصلًا او چه مىگويد ، و نمىدانند كه برنامهاش چى هست ، و نمىدانند برنامههاى اسلام چى هست . اصلًا نمىدانند اينها را و يك دستههايى هم هستند كه اينها مىدانند ، اما اجيرند ؛ براى اينكه چنانچه اسلام آن طور كه هست در خارج بيايد و عرضه بشود ، كلاه آنها پس معركه است ؛ نمىتوانند اجانب در اينجا حكومت كنند . از اين جهت اين يك دستهاى از اينها هم اجير آنها هستند ، براى همين كه نگذارند يك مطلبى درست بشود ، از آن جمله ، آن نويسندههايى بودند كه اطراف شاه مخلوع بودند . اين كتابها كتابهايى نيست كه با قلم او باشد . او اهل قلم نبوده است و اهل فهم اين چيزها نبوده ، براى اينها مىنوشتند . در سابق هم براى ناصر الدين شاه شعر مىگفتند و مىگفتند خودش گفته است ! اينها هم حالا كتاب نوشتند و آنهايى كه بايد بنويسند و آنهايى كه اجيرند از آن طرف ، كتاب نوشتند و به اسم « اعليحضرت » منتشر كردند .
هدف شوم غرب و غربزدگان
اينها با قلمهاى خودشان نخواستند كه اسلام معلوم بشود چيست . و اينها ديگر يك دستهاند ، البته اينها در اقليتاند ، اما مؤثرند . اينها يك دستهاى هستند كه با علم به مطلب ، براى انحراف اذهان ، مطالب را مىگويند ، مطلعاند ، نه اينكه نمىدانند ، لكن اگر آنچه را مىدانند بگويند ، كلاه خودشان هم پس معركه است ! كلاه اربابها هم پس معركه است . از اين جهت ، آنها هم نمىگذارند كه بشود و در اين مدتى كه اينها رفت و آمدشان زياد شده است در شرق ، آن چيزى را كه توفيق زياد پيدا كردهاند تهى كردن جامعه ماست از محتواى خودش ، در اين توفيق پيدا كردند . بىجهت نيست كه هر قصهاى پيش مىآيد راجع به - فرض كنيد كه - اطبا ، راجع به ساير طبقات ، هر قصهاى پيش مىآيد ، قبلهشان غرب است . آتاتورك - من گمان مىكنم ديده باشم اين مجسمه را - به من هم گفتند كه اينكه ايستاده دستش را اين طور كرده و يك مجسمهاى هست رو به غرب - يعنى همه