ما بقى مسائل - كه اكثر كتب فقهى ماست - در كتابها مدفون شد ، همان توى كتابها محفوظ بود و در خارج نيامد . مباحثى كه بحث شد در حوزههاى ما همين مباحث ، محدود به همين مباحث بود و آن همه اخبار و آن همه آيات و آن همه كتب فقهى ما نمايش خارجى پيدا نكرد . نتوانستيم ما عرضه كنيم امور اجتماعى را ، امور سياسى را . اين امورى كه مال زندگى است ، اينها را نتوانستيم ما عرضه بكنيم . از اين جهت ، آنها از آن طرف دامنزدند ؛ ما هم از اين طرف غافل .
ردّ ادعاى كهنه بودن اسلام و قوانين آن
آنها [ با ] قلمهاى مسموم - كه حتى حالا هم بعض از آن انگلها در ايران هستند - اسلام را معرفى كردند به اينكه اين يك ترتيبى است كه مال سابق بود كهنه است حالا ديگر ؛ اين مال هزار و چهار صد سال پيش از اين است ، و بايد حالا فكر نويى كرد ! آنها از آن طرف هر چه توانستند راجع به اسلام گفتند . و حالا هم مىگويند و مهمّش اين است كه از اسلام مىترسند . اينهايى كه قلمهاى مسمومشان يا قدمهاى بسيار كثيفشان بر ضد اسلام و جمهورى اسلام و اينها برداشته مىشود ، اينها بعضيهايشان ، يا خيليهايشان ، اصلًا نمىدانند چيست اسلام ! غافل هستند ، اصلًا نمىفهمند . يك چيزى از يك مقالهاى در اروپا منتشر شده است خواندهاند ، همان را ميزان فهم خودشان [ قرار دادهاند ] . و همان طورى كه - غربزدهاند ديگر - هر چه آنها بگويند اينها بىدليل مىپذيرند . هيچ دليلى ديگر نمىخواهند ! هر چه آنها در مقالاتشان بنويسند ، اين دليلشان اين است كه او نوشته ! شما در كتابهايى كه اين قرنها از نويسندگان ما ، از به اصطلاح « محققين » ما ، نوشتهاند - الّا بعضى - ملاحظه كنيد كه اينها هر مطلبى را كه مىگويند ، آخرش دليلشان اين است كه فلان پروفسور در كجا اين را گفته ! فلان كس در كجا اين را گفته . تمام استشهادشان به قول آنها نظير استشهاد ما به قول خداست ! ما هم استشهاد مىكنيم به قول پيغمبر و خدا در حرفهايمان ؛ آنها هم استشهادشان همين نحو است كه هر چه كه فلان پروفسور گفت همين تمام است ! ماركس هر چه گفت درست است ديگر ؛ ديگر لازم نيست ! ماركسى كه