فراهم كردند ، به علاوه كه جيبهايشان را هم پُر كردند و فرستادند و يك دسته هم زاغهنشين اطراف تهران كه الآن هم باز به همين طور هستند ، اينها بايد تبدّل پيدا كنند . بايد فرق باشد ما بين دولتى كه مىگويد من اسلام هستم و دولت اسلامى هستم ، با دولتهايى كه طاغوتى هستند . يك فرقش هم اين است كه عنايت شما فرماندارها يا خدمتگزاران به خلق ، به اين طبقهء ضعيف بيشتر باشد تا آن طبقهء بالا . مبادا يكوقتى يك نفر آدمى كه مثلًا متمكن است و چيزدار است با يك نفر آدم ضعيف ، او را با آنكه آن يكى بايد جلو باشد او را جلو بيندازيد . من نمىگويم آن يكى را جلو بيندازيد ؛ مىگويم عدالت بايد باشد . البته در يك فرماندارى كه به آن احتياج دارند نمىتواند همه را يك دفعه بپذيرد ؛ لكن روى عدالت باشد كه آن آدمى كه ضعيف است هم بپذيريد ؛ آن يكى هم كه غير ضعيف است او را هم بپذيريد . حضرت امير - سلام اللَّه عليه - در يك محاكمهاى - كه آن وقتى بود كه خليفة اللَّه بود و خليفهء مسلمين بود و قضات هم خودش تعيين مىكرد - يك محاكمهاى بود بين حضرت امير و يك نفر غير مُسْلم - يهودى ظاهراً بود - و قاضى خواست حضرت را وقتى كه رفت ، تشريف بردند ، آن طور است كه با كنيه اسم حضرت را بُرد ، گفت نه ، حق ندارى ، « 1 » بايد مساوى باشيم ، در نشستن مساوى ، در همه چيز مساوى ، وقتى هم كه حكم بر خلاف كرد ، پذيرفت . آن خليفهء بحقِّ خدا بود و شماها بايد به او اقتدا بكنيد ، همهء ما بايد اقتدا بكنيم ، البته هيچ كدام طاقت نداريم مثل او باشيم ؛ لكن اين قدر باشد كه اگر نامهء ما را بردند آنجا ، بگويند اينها هم شيعه هستند ؛ اينها هم تابعند . وقتى نامههاى ما را بردند پيش امام زمان - سلام اللَّه عليه - كه در روايات « 2 » است كه هر هفته مىبرند ، هفتهاى دو دفعه . وقتى بردند ، اعمال ما جورى باشد كه نمايش از اين بدهد كه ما تابعيم ؛ ما آن طور نيست كه خود سر بخواهيم يك كارى را انجام بدهيم .
هامش
( 1 ) - اين ماجرا در زمان خلافت عمر اتفاق افتاده است و عمر ، حضرت على را به كُنيه خطاب نمود . المناقب ، خوارزمى ، ص 98 . شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد ، ج 17 ، ص 65 .
( 2 ) - وسايل الشيعه ، كتاب جهاد ، ج 16 ، ص 113 ، ح 19 . جمال الاسبوع ، ص 172 .