موجودى است كه خداى تبارك و تعالى تا حالا او را خلق كرده است براى اينكه همهء جهاتى كه در عالم هست ، در انسان هست ، منتها به طور قوه است ، به طور استعداد است ، و اين استعدادها بايد فعليت پيدا بكند ، تحقق پيدا بكند .
ديدگاه محدود رژيمهاى غير توحيدى
تمام رژيمهاى غير الهى كه به دست غير انبيا تحقق پيدا كردهاند ، حدود ديدشان همين طبيعت است . احتياجات طبيعى را مىتوانند آنها برآورند ؛ مىتوانند احتياجات طبيعى را هم خيلى خوب برآورده كنند . سابق ، مسافرتها با الاغ و اسب بود ، حالا با طياره است ؛ سابق طبابت ناقص بود ، حالا كامل است و از اين هم كاملتر خواهد شد ؛ سابق علوم طبيعى ناقص بود ، حالا كامل است و كاملتر هم خواهد شد ؛ همهء اينها حدود طبيعت است . تمام اين چيزهايى كه دست بشر به آن مىرسد ، همين حدود طبيعت و چيزهايى كه با چشمشان مىبينند و با ادراك ناقصشان ادراك مىكنند . از عالم طبيعت به آن طرف دست بشر از آن كوتاه است ، و تربيتهايى كه بخواهند غير الهيين ، غير انبيا كه به الهام خدا تربيت مىكنند ، تربيتهايى كه اينها بخواهند بكنند ، همان تربيتهاى طبيعى است . طبيب معالجهء جسم ما را مىكند . طبيب خيلى خوب هر مرضى را ، مرض جسمانى را معالجه مىكند ، اما امراض روحانى به طبيب مربوط نيست ، هيچ ، ابداً طبيب كارى به آن ندارد ، نمىتواند هم داشته باشد ، چون اطلاع بر آن ندارد . هر چه علوم طبيعى ترقى بكند انسان را به آن چيزهايى كه در طبيعت به آن احتياج دارد مىرساند ، آن ورق بالا كه فوق طبيعت است ، هيچ يك از اين علوم بشرى به آنجا نمىرسد . رژيمهاى بشرى بر فرض اينكه صالح باشند - و حال آنكه مىدانيم كه اكثراً نيستند - بر فرض اينكه صالح باشند تا حدودى كه ديدشان هست ، انسان را پيش مىبرند . آنجا كه نمىدانند ، ديگر نمىتوانند پيش ببرند .
و لهذا مىبينيم كه تمام رژيمهاى غير وحىاى ، رژيمهايى كه مربوط نيستند به مبدأ وحى ، كارى به انسان ندارند . راجع به آن چيزهايى كه مربوط به باطن انسان است حكومتها هيچ كار ندارند كه شما پيش خودتان چه فكر مىكنيد ، پيش خودتان چه اعتقاد