حفظش .
سيد الشهدا كه خونش را داد ، نمىخواست كه حكومت كند ؛ مىخواست عدالت باشد . مىديد كه معاويه و پسرش اسلام را بد جلوه دادند ، مىخواست از اين مطلبى كه آنها مىخواهند اسلام را يكجور ديگر جلوه بدهند بيرون بياورد ؛ اسلامى كه همه خونشان را دادهاند براى اينكه اين مكتب را حفظش كنند ؛ و لو خودشان مىميرند ولى مكتبشان محفوظ بماند .
ما الآن در موقعى واقع شدهايم كه مكتبمان در خطر است . دشمنها چشمهايشان را دوختهاند كه به ما اشكال بكنند ، و اشكال را هم پاى مكتب حساب كنند ، نه پاى ما . اگر پاى ما حساب مىكردند اشكالى خيلى نداشت ؛ مىگفتند خمينى آدم فاسدى است ! اما اگر چنانچه ما يك كارى بكنيم كه بگويند اين مكتب درست نبود [ اين خطرناك است ] اينها درصدد اين معنا هستند .
الآن كه مىبينند ماها و شماها مىگوييم جمهورى اسلامى ، و يك دسته با اين مخالفند ، مىگويند « همان جمهورى بس است ، اسلامى مىخواهد چه كار كند ؟ » يك دسته مىگويند « اسلام حالا ديگر فايدهاى ندارد » ، يك دسته مىگويند « اصلًا اسلام چى بوده » ، اينها الآن درصدد اين هستند كه اگر يك چيزى از من ببينند ، يك چيزى از شما ببينند ، پاى مكتبمان بگذارند ؛ و اين مسئوليت غير از آن مسئوليتى است كه من بين خودم و خدا دارم ، يا شما بين خودتان و خدا داريد . يك گناهانى است كه بين ما و خداست ؛ وقتى كه برگشتيم از آن ، خدا مىگذرد . اما يك چيزى كه اسلام بستهء به آن است ، اگر - خداى نخواسته - اعمالى از ماها سر بزند در اين وقت ، در اين وقت كه ماها ادعايمان اين بوده است كه آن رژيم فاسد بود و ما يك رژيم صحيحى مىخواهيم جاى آن بنشانيم ، در اين وقت اگر ما يك اعمالى ازمان صادر بشود كه رژيم ما را آلوده بكند ، اين ديگر از آن گناهانى نيست كه من بگويم : « أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ رَبى وَ اتُوبُ الَيْه » . تو اسلام را از بين مىبرى ! اين مثل اين است كه معاويه بخواهد استغفار كند . معاويه اسلام را از بين برده است ؛ نمىتواند استغفار كند ؛ اين را قبول نمىكنند از او .
صحيفه امام ( مجموعه آثار امام خمينى ) ( فارسى ) — صفحة 409
مساهمون: السيد الخميني
ص٤٠٩