امپراتورى انگلستان و به جمهورى امريكا و به ، نمىدانم ، جمهورى شوروى ضرر ندارد . آنها خيلى هم به آن باد مىزنند كه زياد بشود و بحث تفصيل پيدا بكند ! آنچه براى آنها ضرر دارد ، نمىگذارند درست بشود . چه وقت مىشود كه مسلمانها توجه بكنند به تعليمات اسلام ؟ توجه بكنند به اينكه صدر اسلام چه جور بود ؟ چه وقت توجه مىكنند به اينكه وضع رسول اكرم ، وضع ائمهء ما و وضع خلفا ، كه چه جور بودند آنها ؟ چه جور زندگى مىكردند و چه جور پيشبرد كردند . . . ؟ يك مشت جمعيتى كه هيچ چيز نداشتند چطور دو امپراتورى را اين طور از بين بردند .
تشابه ملت ايران با مسلمين صدر اسلام
نظير آن را ما در ايران ديديم ، نظير همان معنا كه در صدر اسلام بود در ايران واقع شد . يك جمعيتى كه - حالا شما چند تا تفنگ مىبينيد به دوش بعضى هست ، اين تفنگهايى است كه از آنها گرفتهاند ؛ و الّا تفنگ نداشتند اينها ، آن طورى كه به من مىگفتند ، صبح كه مىشد ، هر كس از خواب پا مىشد و بيرون مىخواست برود از خانه ، يك چوبى ، يك عصايى ، يك كارد مطبخى ، چند تا سنگ ، چند تا آجر ، برمىداشتند و مىرفتند به جنگ ! طرف چه داشت ؟ تانك و توپ و مسلسل و خمپاره ، همه چيز . از بالاى سر ، از پايين ، از همه جا . لكن اين جمعيت يك چيز داشت ، و آن « ايمان » يك پشتوانه داشت ، و آن « خدا » ، يك مقصد داشت ، و آن « اسلام » . همه ، از اول ايران تا مركز ، تا آخر ، هر جا مىرفتى فرياد « مرگ بر شاه » و « ما جمهورى اسلامى مىخواهيم » بلند بود . نه از مردم عادى ؛ از آن بچههاى كوچك و اين قدرى « 1 » كه تازه زبان باز كردهاند ، از آن بچههاى دبستانى ، تا آن پيرمردهايى كه توى مريضخانه خوابيده بودند . نه يك قشر ؛ علما ، معممين ، طلاب ، دانشگاهيها ، ادارى ، همه و همه يك مطلب مىخواستند ؛ و آن اينكه جمهورى اسلامى ؛ ما جمهورى اسلامى مىخواهيم . اين معنا بود كه رمز پيروزى بود . اين معنا كه همان طورى كه در صدر اسلام جنگجويان اسلام مىگفتند ما اگر بكشيم
هامش
( 1 ) - اشاره به كودك خردسال حاضر در مجلس .