اينهايى كه مردم را اذيت مىكنند وجدانشان ناراحت است ؛ اين طور نيست كه بروند راحت . يك نفر را كشتند و راحت . . . نخير ، ناراحتند . منتها البته بعضيها وقتى كم كم زياد شد ، عادت مىكنند ؛ اين ديگر يك درنده مىشود ؛ اين ديگر آدم نيست . بخواهيد كه زندگى مرفه ، زندگى به اين نيست كه پارك چند طبقه « 1 » آدم داشته باشد . چه بسا اشخاص پاركهاى چند طبقه دارند لكن زندگىشان جهنم است . الآن شما زندگى محمد رضا را چه جور مىبينيد ؟ همهء وسايل آسايش برايش هست لكن آسايش دارد ؟ يك آن آسايش دارد ؟ ندارد .
آسايش روحى با تربيت اسلامى
آسايش انسان به اين است كه روح انسان راحت باشد . روح انسان وقتى كه راحت شد ، اگر يك ناهار - هر جورى باشد - اين با آن مىسازد و اصلًا ناراحتى را هم ادراك نمىكند . راحتى انسان به اين است كه انسان وضع روحىاش را جورى بكند كه با اين وضع روحى آسايش برايش پيدا بشود ؛ و اين به اسلامى شدن است . اگر انسانْ اسلامى بشود ، تربيت كند خودش را به تربيتهاى اسلامى ، ارتش تربيت كند خودش را به اينكه براى مردم خدمتگزار باشد نه ايجاد رعب بكند ، ايجاد رحمت بكند به طورى كه همين طور كه حالا ما همه با هم هيچ كدام از هم نمىترسيم ، نه من از ايشان « 2 » نه ايشان از من ، هيچ كدام از هم ترسى نداريم ، اين محيط محبت است .
ايران ، محيط محبت
اين محيط محبت را حفظ كنيد . ايران را يك محيط محبت كنيد - به دست شما - شما پاسدارها ، شما ارتش ، آن ژاندارمرى ، اين پاسبان ، همه و همه . اگر همه با هم يك وضع اسلامى - انسانى پيدا بكنيم ، محيطْ يك محيطِ محبت مىشود ؛ همه به هم خدمتگزار مىشوند . در اين نهضت و آن وقتى كه مردم مشغول بودند به مخالفت ، خوب ديديد كه
هامش
( 1 ) - تا اواسط زمان رضا خان به جاى كلمهء « ويلا » ، در مورد خانههاى بزرگ ، كلمهء « پارك » معمول بود مثل پارك اتابك .
( 2 ) - اشاره به يك فرمانده نظامى .