داشتند ، از مصر و تمام عربستان و عراق و ايران ، [ و ] يك مقدارى از اروپا زير سلطهء ايشان بوده است ، وقتى كه ما ملاحظه مىكنيم رفتار يك همچو سردار بزرگ ، يك همچو رئيس دولت با مردم خودش ، با اشخاصى كه بين خودشان هستند ، ملاحظه مىكنيم كه چه جور ايشان رفتار مىكرده است . زندگىاش پايين تر مىخواسته باشد از همهء افرادى كه در مملكتش زندگى مىكنند . مىفرمايد شايد در يمامه - در سرحدات - يك كسى باشد كه گرسنه باشد . آن وقت ايشان به خودشان آن طور سختى مىدهند ، به طورى كه خانوادهء ايشان نگران بودند از اين طور زندگى كه ايشان مىكند . و ايشان ، همين رئيس دولت ، يك چيز و - غذاى زبرى كه داشته است - توى يك ظرفى مىكرده است ، سر آن را مُهر مىكرده كه نبادا سَرِ اين را باز بكنند و داخلش يك روغنى بكنند ، يك چيزى بكنند . « 1 » با مردم چه جور بود ؛ شبها - به طورى كه نقل شده است - دور مىگرديدند تنها و به دوش مباركشان غذا حمل مىكردند دور خانهها به اشخاصى كه يتيم بودند ، فقير بودند ، چه بودند ، تقسيم مىكردند . و اين معلوم نبود الّا بعد از اينكه فوت شدند - شهادتشان - شهيد شدند . آن وقت معلوم شد .
و آن طورى كه نقل كردند در يكى از منازل كه رفتند چند تا بچهء كوچك در آن منزل بود ؛ گريه مىكردند بچهها ، گرسنه بودند ، بعد از اينكه رفتند و خودشان غذا دادند به آنها ، چه كردند و بعد حضرت شروع كرد براى آنها يك كارى كرد كه اينها را بخنداند ؛ حتى مثل اينكه - مثلًا - صداى شتر كرد . گفت من آمدم اينجا اينها گريه مىكردند ، دلم مىخواهد حالا كه مىروم اينها خندان باشند .
امنيت اهل ذمه در حكومت على ( ع )
در زندگى روزمرهاش با مردم همچو بود كه شنيده بود كه در لشكرى كه از معاويه - ظاهراً - آمده بود در يك جايى يك خلخالى را از پاى يك زن يهودى در قلمرو امارت ايشان ، يك خلخالى را از پاى يك زن يهودى بيرون آوردند ؛ همچه ناراحت
هامش
( 1 ) - بحار الأنوار ، ج 40 ، ص 325 .