- [ من در سالهاى 1950 و 1951 ( در اوج مبارزات مردم ، عليه انگليسىها ) در ايران بودم و اولين كتاب خود را دربارهء ايران نوشتم . « 1 » نظر شما در مورد تفاوت مبارزات ، در آن سالها و مبارزات كنونى چيست ؟ و چرا امپرياليسم جنبش را در آن سالها شكست داد ؟ ]
- نظر من اين است كه جنبش فعلى خيلى عميقتر است ، تا جنبش زمان مرحوم دكتر مصدق . جنبش در آن وقت صرفاً سياسى بود ؛ و الآن در جنبش جنبهء دينى غلبه دارد . در مملكت ايران ، مردم همه مسلمان هستند . اقشار زيادى از سياست بيخبرند ؛ اما به دين علاقه دارند . تمام دهات - كه خوب است برويد و ببينيد - همين شعارهاى شهر را مىدهند و درخواستهاى آنان را دارند . تمام مردم از كوچك - طفل دبستانى - تا پيرمردِ در حال نَزْع ، « 2 » يكصدا همين مطلب را مىگويند . اين درخواستها و شعارها به طورى ملى شده است ، كه كسى نمىتواند مناقشه كند . اين جنبش داراى يك معناى اسلامى - سياسى است ؛ و جنبش گذشته فقط سياسى بود . جنبش كنونى عمقش بيشتر ، و اميد به پيروزىاش بيشتر است ؛ اميد كه اين نهضت را نتوانند خاموش سازند .
[ ما هم اميدواريم كه اين جنبش پيروز شود . من واقعاً از اينكه شما به من فرصت چنين بحثى را دادهايد مفتخرم ؛ اما همهء ما از خود مىپرسيم كه آيا اين جنبش به اهداف خود مىرسد ؟ بسيارى از ما نگرانيم كه اين جنبش ممكن است به اهداف خود نرسد ؛ دشمنان ما نسبت به گذشته خيلى ورزيده تر هستند . مسأله تنها شاه نيست ؛ ايران يك كشور بزرگ صادركنندهء نفت است ؛ ايران پليس منطقه و محافظ منافع امپرياليستهاست ؛ عضو يك پيمان نظامى است . در آن موقع كه من در ايران بودم عوامل رهبرى سياسى در جنبش بودند ، و عوامل رهبرى مذهبى هم بودند . الآن سرتاسر رهبرى جنبش ، اسلامى است . در آن زمان رهبرى سياسى و مذهبى از هم جدا بودند ( كه مقصود كاشانى و مصدق است ) ؛ اما حالا اين رهبرى ( سياسى - دينى ) واحد است و يك رهبرى وجود دارد . اما دشمنان نيز الآن متحدند ؛ تمامى منطقه را زير نفوذ خود دارند . حالا كه اين جنبش در ايران رخ داده است دنياى غرب غافلگير شده است .
چند سال قبل من شاه را در ايران ملاقات كردم . همه تصور مىكردند كه اوضاع تثبيت شده است .
هامش
( 1 ) - ايران ، بر قله آتشفشان ( پس از كودتاى 1332 ) .
( 2 ) - جان دادن .