كند و آنها منافع خود را در خطر قطعى ببينند ، آيا احتمال دخالت نظامى نمىدهيد ؟ ]
- اينها از هجومهاى سابقى كه در ايران شده است تجربه آموختهاند ؛ مىدانند كه با حملهء نظامى ممكن است پيش ببرند ، اما بقا و دوام ندارد . در مملكتى كه تمامى ملت مخالفند ، مهاجم ممكن است پيش ببرد ، اما نمىتواند باقى بماند . تمامى ملت ، آنها را از بين مىبرند . آنها كارشناس دارند اوضاع را بررسى كرده و مىكنند ، و اين قضايا را مىدانند . . . اين كار را نمىكنند ؛ اگر بكنند كاملًا شكست خواهند خورد .
[ از اينكه وقت شما را گرفتهام پوزش مىطلبم . هر وقت مايل بوديد كه بحث پايان يابد بفرماييد ]
- دو مطلب است كه بايد به شما تذكر بدهم .
نكتهء اول : در اين نهضت - كه يك نهضت اسلامى است - يك ملت مظلوم ، در برابر اين جبارها كه مىخواهند همهء ملت را از بين ببرند ، قيام كرده است . چه شد كه علماى « الازهر » با ملت مخالفت ، و با شاه موافقت كردند ؟ با علمايى كه با زور و جور موافقت كردند - عليه مظلومين - چه مىشود كرد ؟
نكتهء دوم : از شما كه يك نويسندهء توانايى هستيد ، مىخواهم كه اگر مىتوانيد برويد ايران را ببينيد . اين مظالم را بررسى كنيد ؛ از تمامى طبقات سياسى ، بازارى ، رعايا ، ارتشيها - خصوصاً افسران در درجات پايين و جوان - ادارات دولتى ، كارمندان دولت ، هر كس كه مىخواهيد انتخاب كنيد و از آنها سؤال كنيد وضع چه بود و چه شد و وضع اكنون چطور است ؟ بعد كه مطلب به دست آمد ، كتابى - مثل سفر قبلى خودتان - دربارهء ايران بنويسيد و منتشر كنيد . كه امر پشتيبانى از ملت ايران و اداى دَين شما مىباشد .
[ من شاه را در سال 1975 ملاقات كردم ؛ بحث زياد و شديد و تندى با او داشتم . وقتى به او گفتم كه سؤال زيادى از شما دارم ، او نيز گفت سؤالات زيادى از شما دارم . او مىدانست كه دوست عبد الناصر بودم و راجع به عبد الناصر سؤالات زيادى از من كرد . شاه وقتى از خودش و انقلاب شاه و ملت و آرزوهايش صحبت مىكرد ، به او گفتم چرا هر كجا مىرويد با مخالفت جدى جوانان كشور روبه هستيد و با مخالفت و نفى رژيم شاه روبه مىشويد ؟ جوانان ، آيندهء مملكت هستند ؛ آنها چرا با شما مخالفند ؟ من احتياج ندارم بروم ايران تا بدانم وضع چگونه است ؛ من اوضاع را مىدانم . من دوست نزديك
صحيفه امام ( مجموعه آثار امام خمينى ) ( فارسى ) — صفحة 270
مساهمون: السيد الخميني
ص٢٧٠