تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صحيفه امام ( مجموعه آثار امام خمينى ) ( فارسى ) — صفحة 245

مساهمون:

ص٢٤٥
منتفى شد . بعد ايشان وكيل مىشد . هر وقت هم كه ايشان وكيل مىخواست بشود ، وكيل اول ؛ در تهران وكيل اول مدرس بود . ايشان در مقابل ظلمْ تنها مىايستاد و صحبت مىكرد ، و اشخاص ديگرى از قبيل ملك الشعرا و ديگران همه دنبال او بودند اما او بود كه مىايستاد و بر خلاف ظلم ، بر خلاف تعديات آن شخص ، صحبت مىكرد . يك اولتيماتوم در همان وقت دولت روسيه فرستاد براى ايران و سربازش هم - سالداتش « 1 » هم ، به اصطلاح خودشان - تا قزوين آمدند و آنها از ايران ( من حالا يادم نيست چه مىخواستند ، اين تو [ ى ] تاريخ است ) يك مطلبى را مىخواستند كه تقريباً اسارت ايران بود و مىگفتند بايد از مجلس بگذرد . آن را به مجلس بردند و همهء اهل مجلس ماندند كه چه بايد بكنند ؛ ساكت كه چه بكنند . در يك مجلهء خارجى نوشته است كه يك روحانى با دست لرزان آمد پشت تريبون ايستاد و گفت : حالا كه ما بناست از بين برويم ، چرا خودمان از بين ببريم خودمان را ؟ رأى مخالف داد . بقيه جرأت پيدا كردند و رأى مخالف [ دادند ] ؛ رد كردند اولتيماتوم را . آنها هم هيچ غلطى نكردند . بناى سياسيون هم همين معناست كه يك چيزى را تشر مىزنند ببينند طرف چه جورى است ؛ اگر چنانچه طرف ايستاد مقابلشان ، اينها عقب مىزنند و اگر چنانچه نه ، آن بيچاره عقب رفت ، اينها هم جلو مىآيند . حيوانات هم همين جورند . حيوانات هم همين خصوصيات را دارند كه اول مىآيد جلو ببيند اين چه آدمى است . اگر اين آدم ايستاد دستش را بلند كرد ، فرار مىكند . اگر اين فرار كرد ، دنبالش مىكند . اين خوى حيوانى است . آن هم باز يك روحانى بود كه در مقابل يك همچو قدرت بزرگ ، يك چنين قدرتِ شوروىِ بزرگ ايستاد . به اصطلاحِ آن ، با دست لرزان گفت : حالا كه ما بناست از بين برويم ، چرا خودمان خودمان را از بين ببريم ؟ رأى مخالف داد ، ديگران هم جرأت كردند رأى مخالف دادند . شما اين روحانى را نبايد قدرش را بدانيد ؟ اينها نهضتها . . . اين نهضت آخرى هم كه منتهى شد به 15 خرداد و اين همه كشته دادند مردم ، اين هم
هامش
( 1 ) - كلمه‌اى است روسى به معنى سرباز .
صحيفه امام ( مجموعه آثار امام خمينى ) ( فارسى ) — صفحة 245 | السيد الخميني