تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صحيفه امام ( مجموعه آثار امام خمينى ) ( فارسى ) — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨
را به غفلت وامىدارند ؛ يعنى ، دستهايى هست كه يك چيزى درست مىكنند ، دنبالش يك صدايى راه مىاندازند . هر چند وقت يك دفعه يك مسأله‌اى درست مىشود در ايران . تمام وعاظ محترم ، تمام علماى اعلام ، وقتشان را كه بايد صرف بكنند در يك مسائل سياسى اسلام ، در يك مسائل اجتماعى اسلام ، صرف مىكنند در اينكه زيدْ كافر و عَمْرو مرتد و او وهابى است . و عالمى كه پنجاه سال زحمت كشيده ، فقهش از اكثر اينهايى كه هستند ثقيل تر است ، مىگويند وهابى است اين . آخر اشتباه است اين حرفها . آقا ، جدا نكنيد همه را از هم . شما هى ، يكى يكى را هى كنار بگذاريد و بگوييد كه اينكه وهابى است ، اين هم كه بىدين است ، اين هم كه نمىدانم چه ، خوب چه مىماند براى ما ؟ !

دو درس از پيامبر اكرم ( ص )

پيغمبر اكرم - صلى اللَّه عليه و آله و سلم - ( عرض كردم من تاريخ درست نمىدانم اما اينهايى كه به گوشم مانده ) بعد از اينكه فتح حُنَيْن كردند ، دو مطلب است كه آموزنده است براى اشخاصى كه بخواهند چيز بفهمند ؛ دو كار ايشان كردند - از قرارى كه در تاريخ است - يكى اينكه يكى از سران اين كفار فرار كرد و رفت به جده كه توى كشتى بنشيند و فرار كند . پيغمبر اكرم جُبهء مباركشان را - به حَسَب اين نقل - دادند به كسى كه ببر به او بده ؛ من از او گذشتم ، بياورش . اين ابو سفيان كه تا آخر عمرش هم اسلام نياورد [ به ] همين صورت بود . آن اولادش هم همين طور . آن ابو سفيان با اين همه چيز و آن كفار قريش با آن همه كذا ، غنايم را وقتى كه آوردند ، غنايم حنين را جنگ حنين را ، وقتى كه آوردند حضرت به اينها داد : صد شتر به اين ، صد شتر - سيصد شتر به اين ، چقدر شتر به اين ، چقدر چيز به اينها داد ، با اينكه خوب حضرت مىدانست كه اينها كافرند ، حضرت كه مىدانست اينها مشركند . مقدسين ايستادند كه آقا آخر ما چى داريم ، اينها طماعند . حضرت فرمود كه اينها شتر بردند ، من همراه شما هستم . شما ميل نداريد رسول اللَّه به جاى شتر همراه شما بيايد ؟ ! شما ببينيد چه بزرگى بود . چه آدم بزرگى بوده است اين مرد