را « انسان كامل » كند . قرآن كتاب انسانسازى است ؛ كتابى است كه با اين كتاب - اگر كسى توجه به آن بكند - تمام مراتبى كه از براى انسان هست ، اين كفالت دارد و همهء مراتب را ، به آن نظر دارد .
اسلام و ساير اديان الهى مثل ساير حكومتها نيست . حكومت اسلام مثل ساير حكومتها نيست . ساير حكومتهاى مادى - به هر رژيمى كه هستند - اينها فقط كار به اين دارند كه نظم مملكت خودشان محفوظ باشد و كسى در خارج - اگر خيلى هم عدالت پناه باشند كسى ظلم [ و ] تعدى به ديگرى نكند ؛ و اگر خودش هم يك حاكم عادلى باشد ، خودش هم تعدى بر ديگران نكند ؛ فقط متكفل نظم مملكت خودشان هستند اما حالا يك كسى در جوف خانهء خودش هر كارى مىخواهد بكند ؛ مضرِّ به حكومت نباشد و به وضع حكومت و به نظام ، هر كارى در باطن منزل خودش مىخواهد بكند . مىخواهد شُرب خمر بكند ، مىخواهد - عرض مىكنم كه - قماربازى بكند ، مىخواهد ساير كثافتكاريها را بكند ، حكومت به او كارى ندارد . حالا اگر چنانچه بيايد بيرون عربده بكشد ، چون اين خلاف نظم است ، به او تعرض مىكنند اما اگر از چهار ديوارى خانهاش بيرون نيايد و همان جا هر فسادى داشته باشد ، كارى به او ندارند - حكومتى عادل باشد يا غير عادل ، جائر باشد - كارى به او ندارند كه در خانهات تو چه مىكنى و در جوف خانه چى مىگذرد ؛ مگر تعدى در جوف خانه بشود كه عرضِ حال به حاكم ببرد و آن وقت البته آنها هم چه مىكنند . اما اسلام و حكومتهاى الهى اين جور نيستند . آنها در هر جا و هر كس در هر جا هست و در هر حالى كه هست ، آنها برايش احكام دارند . يعنى كسى در جوف خانهء خودش بخواهد يك كار خلاف و كثافتكارى بكند ، حكومتهاى اسلامى به او كار دارند و لو اينكه نمىآيند تفتيش كنند لكن محرّم است ؛ حكم دادهاند كه نبايد اين كار بكند ؛ معاقب است اگر اين كار را بكند . و اگر چنانچه اطلاع بر آن بكنند ، خوب سياستهايى دارد ، حدهايى دارد ، چيزهايى دارد ، روى موازينى كه هست .
توجه اسلام به تمام شئون انسان
اسلام ، و همين طور ساير حكومتهاى الهى و دعوتهاى الهى ، به تمام شئون انسان از