و اجمال اين مطلب شريف آنكه حقيقت « تكلم » متقوّم به خروج از كلام از مخارج مخصوصه نيست . و اين تقيد و انصرافى كه در عرف لغت و متعارف جمهور است از انس و عادت به ضميمهء اوهام و افكار ناشى است ، و الا اصل معانى تقيد و تعينى ندارد . « علم » عبارت از صرف دانش و ظهور شىء لدى العالم است ، و مقيد به آن نيست كه با آلات ماديه ، مثل دماغ ، يا معنويه ، مثل حسّ مشترك يا لوح خيال مثلا ، ادراك شود . اگر فرض كنيم يكى با دستش يا پايش علم به چيزى پيدا كند يا چيزى را بشنود يا ببيند ، علم و سمع و بصر بر آنها صادق است ، و همين طور اگر كسى در عالم خواب ببيند ، و بشنود و تكلم كند و احساس كند ، تمام اين معانى بر آنها بىشائبهء مجاز صادق است ، با آنكه هيچيك از اين آلات مخصوصهء محسوسه به كار نيفتاده . پس ميزان نفس ادراك مخصوص است در صدق اين معانى و مفاهيم . و حقيقت « تكلم » اظهار مكنونات خاطر است و ابراز ما في الضمير است بدون آنكه آلت مخصوصه در آن مدخليت داشته باشد . فرضا كه به حسب لغت و عرف هم مجاز باشد ، در معانى و حقايق اين تقيدات نيست و به حسب عقل صادق است . و ما در باب اسماء و صفات بحث لغوى نداريم ، و مقصود اثبات نفس حقايق است گرچه لغت و عرف با آن مساعد نباشد . پس ، گوييم كه حقيقت « كلام » اظهار ما في الضمير است ، چه با آلات حسيه يا غير آن باشد ، و چه كلام از مقولهء صوت و لفظ و هواى خارج از باطن باشد يا نباشد . و « كلام » به حسب اين حقيقت از اوصاف كماليهء وجود است ، زيرا كه ظهور و اظهار از حقيقت وجود و به حقيقت وجود است ، و هر چه وجود رو به كمال و قوّت رود ، ظهور و اظهارش بيشتر گردد ، تا به افق اعلى و مقام اسناى واجبى رسد كه نور الانوار و نور على نور و ظهور على ظهور است ، و به فيض مقدس اطلاقى و كلمهء « كن » وجودى اظهار آنچه در غيب مقام واحديت دارد كند ، و به فيض اقدس و تجلى ذاتى احدى اظهار غيب مطلق و مقام لا مقامى احديت فرمايد . و در اين تجلى احدى متكلم ذات مقدس احدى ، و كلام فيض اقدس و تجلى ذاتى ، و سامع اسماء و صفات [ است ] ، و به نفس آن تجلى ، تعينات اسماء و صفات اطاعت نموده تحقق علمى پيدا كنند . و در تجلى واحدى به فيض مقدس ، متكلم ذات مقدس واحدى مستجمع جميع اسماء و صفات ، و كلام نفس تجلى ، و سامع و مطيع در تحقق اعيان علميهء لازمهء اسماء و صفات [ است ] كه به امر « كن » تحقق عينى پيدا كنند : فإذا قال لكلّ عين أراد إيجادها : كن ، فيطيع الأمر الالهيّ ، فيكون و يتحقّق . [ 1 ]
هامش
[ 1 ] « پس هر گاه به چيزى كه ارادهء تحقق آن را كرده است بگويد : باش . آن چيز فرمان الهى را اطاعت كرده موجود و محقق گردد . »