از مظاهر و تعينات مشيت منى :
وَ ما رَمَيْتَ إذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّه رَمى .
« 1 » و از براى اين مطلب عرفانى شواهد كثيره از اخبار و آيات است كه ذكر آن لزومى ندارد .
و شيخ جليل اشراقى ، قدّس سره ، علم تفصيلى حق تعالى را به اشيا عبارت از همين مقام علم فعلى مىداند ، « 2 » و محقّق طوسى ، قدس سرّه ، در اين باب از او تبعيت فرموده . « 3 » و حضرت صدر المتألّهين ، قدس سرّه ، علم تفصيلى را همان مقام ذات بسيط مىداند . « 4 » و كلام اين دو بزرگوار به طور اطلاق مرضىّ ايشان نيست . و نويسنده روح كلام آنها را به يك امر راجع مىدانم و نزاع را لفظى مىدانم به بيانى كه مناسب اين مقام نيست .
و از اين بيان معلوم شد كه هر چه در دار تحقق متحقق گردد ، چه از جواهر قدسيهء الهيه ، يا ملكيهء طبيعيه ، يا اعراض ، و چه ذوات و اوصاف و افعال - تمام آنها به قيوميت و نفوذ قدرت و احاطهء قوّت حق متحقق شوند . پس ، درست شد كه بقوّتى أدّيت فرائضي . و همين مقام مشيت مطلقه مقام رحمت واسعه و نعمت جامعه است ، چنانچه فرمايد : و بنعمتى قويت على معصيتي .
فصل در اشاره به مسئلهء جبر و تفويض
در اين حديث شريف اشارهء واضحه به مسئلهء جبر و تفويض نموده ، و مذهب حق را ، كه امر بين امرين و منزلة بين المنزلتين است ، مطابق مسلك اهل معرفت و طريقهء اصحاب قلوب ذكر فرموده است ، زيرا كه هم اثبات مشيت و اتيان و قوّت براى بنده نموده ، و هم آنها را به مشيت حق دانسته فرموده است : تو مشيّت كردى و به مشيت من مشيت تو ظاهر است ، تو اتيان فريضه نمودى ، و قوّهء تو ظهور قوّهء من است ، و به نعمت من كه بسط رحمت واسعه است قوّهء تو بر معصيت حاصل شد ، پس از تو سلب نمىشود افعال و اوصاف و وجودات مطلقا ، چنانچه اثبات مطلق نيز نشود ، تو مشيت [ كردى ] و مشيت تو فانى در مشيت من و ظهور و تعين آن است ، و به قوّهء خود تقويت بر طاعت و معصيت دارى ، و با اين حال ، قوّت و قدرت تو ظهور قدرت و قوّت من است . و پس از آن ، چون مظنهء اشكالى بوده است و آن اين است كه بنابراين ، نقايص و رذايل و معاصى را نيز به حق بايد نسبت داد ، رفع آن اشكال را
هامش
( 1 ) ( انفال - 17 ) .
( 2 ) شرح حكمة الإشراق ، ص 358 - 357 ، « مقالهء » دوم از « قسم » دوم .
( 3 ) شرح اشارات ، « نمط » هفتم ، فصل 17 . و مصارع المصارع . ص 141 .
( 4 ) اسفار اربعة ، ج 6 ، ص 277 - 263 ، « سفر » سوّم ، « موقف » سوّم ، فصل 12 .