نفوس مؤمنين و قبض ارواح مقدسهء آنان مقامات مؤمنين را مىبينند در محضر مقدس حقّ تعالى ، و از آن طرف كراهت مؤمنين را مىبينند ، حالت تزلزل و ترديد در آنها حاصل آيد و همين حالت را حق تعالى به خود نسبت داده ، چنانچه اصل توفّى و هدايت و ضلالت را نسبت داده است . و همانطور كه آنها صحيح است به حسب مسلك عرفانى ، اين نيز صحيح است . ولى ادراك اين مشرب محتاج به حسن قريحه و لطافت و سلامت ذوق است . و اللّه العالم و الهادي .
و اين نكته ناگفته نماند كه چون حقيقت وجود عين حقيقت كمال و عين تمام است و نقايص و قبايح به حق تعالى نسبت داده نشود و مجعول نباشد - چنانچه در محل خود مقرر و مبرهن است - از اين جهت ، هر چه فيض به افق كمال نزديكتر باشد و از ضعف و فتور مبراتر باشد ، ربط آن به حق اتمّ و نسبت به ذات مقدس احق شود .
و به عكس آن ، هر چه ظلمت تعين و نيستى غالب آيد و حدود و نقايص افزون شود ، ربط ناقص و نسبت بعيد گردد . و از اين جهت است كه افعال ابداعى را در لسان شريعت به حق بيشتر نسبت دادند ، و افعال تجددى ملكى را كمتر نسبت دادند . و اگر چشمى باز و دلى بيدار نقص [ را ] از كمال و زشت را از زيبا و قبيح را از حسن تميز دهد ، آن وقت مىتواند بفهمد كه با آنكه تمام دار تحقق تجلّى فعلى حق است و به او منتسب است ، تمام افعالش جميل و كامل است و هيچيك از نقايص و قبايح به آن ذات مقدس انتساب ندارد . و انتساب بالعرض ، كه در لسان حكما ، رضوان اللّه عليهم ، شايع است ، در اوايل تعليم و در حكمت شايعه است . و در اين مقام اشتباهاتى است كه صرفنظر كردن از آنها اولى است .
و مقصود از بيان اين نكته اوّلا ، رفع بعض توهمات فاسده است كه در اين مقام ممكن است جاهل عارى از معارف توهم كند .
و ثانيا ، بيان آن است كه اين ترديد و ترجّح دواعى چون از بعض ملكوتيين واقع مىشود ، نسبت آن به حق اتمّ است از آن امورى كه در اين عالم واقع مىشود .
و ثالثا ، آنكه باز انسان عارف به حقايق بايد وجههء كمال و نقص را در اين ترديد و ترجّح دواعى تميز دهد ، و جهت كمال را به حق منتسب بداند ، و جهت نقص را سلب كند .
تتميم در بيان توجيه ديگر از حديث ترديد
در اين مقام وجه ديگرى است براى توجيه حديث شريف كه در سالف ايام به