بعضى از بندگان مؤمن من هستند كه اصلاح نمىكند آنها را مگر غنا و بىنيازى ، و اگر باز گردانم آنها را به سوى غير آن هلاك گردند . و همانا بعضى از بندگان مؤمن من هستند كه اصلاح نمىكند آنها را مگر فقر ، و اگر باز گردانم آنها را به سوى غير از اين هلاك شوند . و نزديك نمىشود به سوى من بندهاى از بندگان به چيزى كه محبوبتر پيش من باشد از آن چيزى كه واجب نمودم بر او . ( يعنى فرايض محبوبتر است در بين چيزهايى كه بنده را متقرب به من مىكند ) و همانا بنده نزديك مىشود به سوى من به نافله تا آنكه دوست بدارم او را ، پس وقتى كه دوست داشتم او را ، مىباشم من گوش او كه به آن مىشنود ، و چشمش كه به آن مىبيند ، و زبانش كه به آن سخن مىگويد ، و دستش كه به آن اخذ مىكند . اگر بخواند مرا جواب دهم او را ، و اگر از من چيزى بخواهد عطا مىكنم به او . » شرح أسرى فعل مجهول است ، و به معناى سير دادن در شب است . جوهرى گويد :
« سريت سرى و مسرى . و أسريت بمعنى إذا سرت ليلا . و بالألف ، لغة أهل الحجاز . » انتهى بنابر اينكه سير در شب را « اسراء » گويند ، تقييد آن در آيهء شريفهء سبحان الّذى أسرى بعبده ليلا [ 1 ] يا براى آن است كه به واسطهء تنكير ليلا دلالت كند بر آنكه مدت اسراء كم بوده ، با آنكه بين مسجد الحرام و مسجد اقصى چهل شب است ، چنانچه شيخ بهائى فرموده « 1 » . يا آنكه مبنى بر « تجريد » است براى همين دلالت . و اسرى بالنّبي حذف شده است باقى متعلقاتش به واسطهء معهوديت أى ، أسرى به إلى مقام القرب ، مثلا .
قوله : ما حال المؤمن ؟ يعنى چه قدر و منزلتى مؤمن پيش تو دارد ؟
قوله : من أهان لي وليّا أهانه ، أى استخفّ به و استهان به و تهاون به ، أى استحقره . يقال : رجل فيه مهانة . أى ذلّ و ضعف . [ 2 ] و بالجمله ، اهانت ، خوار شمردن و تحقير و تذليل نمودن است . و ظاهر آن است كه « جارّ » متعلق به فعل [ است ] . در اين صورت ، اهانت مؤمن براى ايمان به خدا و براى خاطر حق تعالى مقصود است . و ممكن است متعلق باشد به « ولىّ » . در اين صورت ، مقصود اهانت است مطلقا براى هر غايتى باشد . و « ولىّ » به معناى محبّ و دوست است .
قوله : بارزنى برز الرّجل يبرز بروزا ، أى خرج . و مراد در اينجا از مبارزهء به محاربه ، خروج براى جنگ ، يا اظهار آن است .
هامش
[ 1 ] « آن كسى كه بندهاش را شبانه سير داد . » ( اسراء - 1 ) .
( 1 ) اربعين ، حديث 35 ، ص 296 .
[ 2 ] به او اهانت كرد . يعنى ، او را خوار شمرد . و به او استهانت و تهاون كرد . يعنى ، او را پست گرفت . گويند : مردى است كه در او مهانت است . يعنى ، خوار و ناتوان است .