تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح چهل حديث ( اربعين حديث ) ( فارسى ) — صفحة 540

مساهمون:

ص٥٤٠
را در زمين مثل اطاعت خودش در آسمان ، پس فرمود : « آنچه آورد براى شما پيغمبر ، صلّى اللّه عليه و آله ، ( يعنى امر كرد به آن ) بگيريد او را ، و آنچه نهى فرمود شما را از آن ، خوددارى كنيد از آن . » و كسى كه اطاعت او كند اطاعت مرا كرده ، و كسى كه معصيت او را كند معصيت مرا نموده . و واگذار فرمود خداوند به سوى او امر را . و ما وصف نشويم . و چگونه وصف شوند قومى كه خداى برداشته است از آنها رجس را كه آن شكّ است . و مؤمن وصف نشود . و همانا مؤمن ملاقات كند برادر خود را پس مصافحه كند با او ، پس پيوسته خداى تعالى نظر مىفرمايد [ به ] آنها ، و گناهان مىريزد از رويهاى آنها چنان كه برگ از درخت مىريزد . » شرح قوله : و ما قدروا اللّه ، جوهرى گويد : « قدر » به معناى اندازه است . و « قدر » به فتح دال و سكون آن به يك معناست . و آن در اصل مصدر است . و خداى تعالى فرمايد :
مَا قَدَرُوا اللّه حَقَّ قَدْرِهِ
أىْ ، ما عَظَّمُوا اللّه حَقَّ تَعْظِيمِهِ . - انتهى . نويسنده گويد ظاهر آن است كه « قدر » همان اندازه است . و آن را كنايه آورده‌اند از عدم توصيف و تعظيم آن چنانچه سزاوار است . و توصيف خود اندازه‌گيرى موصوف است در لباس وصف ، و اين براى غير حق تعالى نسبت به آن ذات مقدس ميسور و جايز نيست ، چنانچه اشاره به آن خواهيم نمود ان شاء اللّه . قوله : فلا يوصف به قدر در نسخهء مرحوم مجلسى ، رحمه اللّه ، « بقدرة » با تاء بوده . و ايشان آن را از باب مثل دانسته‌اند ، و اختصاص آن را از بيان ساير صفات براى نزديكتر بودن به افهام دانسته‌اند ، و احتمال اشتباه نسخه را تقويت كردند و گفته‌اند : « ممكن است قرائت شود به فتح ( أى قدر ) چنانچه در بعضى احاديث ديگر است . » « 1 » ولى در نسخهء وافى موافق احتمال ايشان است . « 2 » و شايد « بقدره » با « هاء » باشد ، چنانچه در بعضى نسخ چنين است ، و اما « بقدرة » با « تاء » مظنون بلكه مقطوع است كه از اغلاط نسخه است ، زيرا كه نه به حسب معنا سليس است ، و نه بحسب لفظ حديث صحيح مىباشد ، زيرا كه ضمير مذكر به آن ارجاع شده ، و تأويل خلاف قاعده است . و مرحوم مجلسى از ضيق خناق اين طور توجيه فرمودند ، با آنكه امكان تعقل قدرت حق في الجمله و عدم امكان تعقل ساير صفات و فرق بين آن و ديگر صفات وجهى ندارد ، و از اين جهت در نظر مبارك خود ايشان هم چندان موجه نبوده . قوله تتحاتّ جوهرى در صحاح گويد : « الحتّ ، حكّ الورق من الغصن . »
هامش
( 1 ) مرآة العقول ، ج 9 ، ص 71 ، « كتاب ايمان و كفر » ، « باب مصافحة » ، حديث 16 . ( 2 ) وافى ، ج 5 ، ص 613 .
شرح چهل حديث ( اربعين حديث ) ( فارسى ) — صفحة 540 | السيد الخميني