و عدالت . و « حكمت » را فضيلت نفس ناطقهء مميّزه دانستهاند ، و « شجاعت » را از فضايل نفس غضبيه ، و « عفّت » را از فضايل نفس شهويه ، و « عدالت » را تعديل فضايل ثلاث شمردهاند . و ساير فضايل را به اين چهار فضيلت ارجاع كردهاند . و تفصيل و تحديد هر يك از آنها از عهدهء اين اوراق خارج است ، و براى امثال ما چندان مفيد نيست . آنچه دانستنى است آن است كه به موجب حديث منقول از رسول اكرم ، صلّى اللّه عليه و آله : بعثت لأتمّم مكارم الأخلاق [ 1 ] غايت بعثت و نتيجهء دعوت خاتم الانبياء ، صلّى اللّه عليه و آله ، اكمال مكارم اخلاق است . و در احاديث شريفه مجملا و مفصلا به مكارم اخلاق بيش از هر چيز ، بعد از معارف ، اهميت دادند . و ما پس از اين بعضى از آنها را ذكر مىكنيم ان شاء اللّه . و اهميت آن بيش از آن است كه ما از عهدهء حق بيان آن برآييم ، اين قدر معلوم است كه سرمايهء حيات ابدى آخرت و رأس المال تعيش آن نشئه حصول اخلاق كريمه است و اتصاف به مكارم اخلاق است . و آن بهشتى كه به واسطهء كرائم اخلاقى به انسان اعطا شود ، كه بهشت صفات است ، هيچ طرف نسبت نيست با بهشتى كه جسمانى اعمالى است ، و در آن از جميع نعم و لذات جسمانى اعظم و احسن آن موجود است ، چنانچه ظلمتها و وحشتهايى كه در اثر اعمال سيّئه براى انسان حاصل شود بالاتر از هر عذاب اليمى است .
و انسان تا در اين عالم است مىتواند خود را از اين ظلمت نجات دهد و به آن انوار برساند . آرى ، مىتواند ، ولى نه به اين حالت سردى و خمودى و سستى و فتور و سهل انگارى كه در ماست ، كه همه مىبينيد كه با هر خلق زشت و اطوار ناپسندى كه از اول طفوليت بزرگ شديم و با معاشرت و مؤانستهاى نامناسب تهيه كرديم تا آخر باقى مىمانيم ، سهل است ، روز بروز بر آن سربار مىكنيم و مىافزاييم . گويى گمان نداريم كه عالم ديگرى هست و نشئهء باقيهء ديگرى خواهد آمد - « واى اگر از پس امروز بود فردايى » [ 2 ] . و گويى كه دعوت انبيا و اوليا ، عليهم السلام ، به ما هيچ مربوط نيست . و معلوم نيست ما با اين اخلاق و اعمال به كجا مىرسيم و با چه صورتى محشور مىشويم . يك وقت تنبّه پيدا مىكنيم كه كار از دست ما خارج و حسرت و ندامت نصيب ماست ، و غير از خود كسى را نتوانيم ملامت كنيم . انبيا ، عليهم السلام ، طريق سعادت را نشان دادند ، و علما و حكما فرمايشات آنها را براى ما تفسير نمودند و طرق معالجهء امراض باطنيه را بيان كردند ، و با هر زبان ترجمه و با هر بيان تزريق نمودند ، و به گوش ما فرو نرفت و چشم و گوش و قلب خود را از آن
هامش
[ 1 ] « بر انگيخته شدهام تا منشهاى نيك را كامل گردانم . » مجمع البيان ، تفسير آيهء 4 ، سورهء « قلم » .
[ 2 ]« گر مسلمانى از اين است كه حافظ دارد * آه اگر از پى امروز بود فردايى ». حافظ