آن را به قدر مناسب و ميسور شرح داديم ، ولى در اين مقام به ذكر جملى و بيان جامع آن مىپردازيم .
بدان كه « خلق » عبارت از حالتى است در نفس كه انسان را دعوت به عمل مىكند بدون رويّه و فكر . مثلا ، كسى كه داراى خلق « سخاوت » است ، آن خلق او را وادار به جود و انفاق كند ، بدون آنكه مقدماتى تشكيل دهد و مرجحاتى فكر كند ، گويى يكى از افعال طبيعيهء اوست ، مثل ديدن و شنيدن . و همينطور ، نفس « عفيف » كه اين صفت خلق آن شده است به طورى حفظ نفس كند كه گويى يكى از افعال طبيعيهء اوست . و تا نفس به واسطهء رياضت و تفكر و تكرر به اين مقام نرسد ، داراى خلق نشده است و كمال نفس حاصل نگرديده ، و بيم آن است كه آن خلق اگر از كمالات است زايل شود و عادات و اخلاق سيّئه بر آن غالب آيد . ولى اگر مثل افعال طبيعيه شد و قوى و آلات رام گرديد و قهر و سلطنت حق ظاهر شد ، زوالش مشكل شود ، و نادر اتفاق افتد .
و علماى اخلاق فرمودند اين حالت و خلق نفس گاهى در انسان طبيعى است و راجع به اصل فطرت و مربوط به مزاج است ، چه در جانب خير و سعادت ، يا شرّ و شقاوت ، چنانچه مشهور است بعضى از زمان طفوليت رو به خيرات ، و بعضى مايل به شرورند ، بعضى به ادنى چيزى غضب كنند و با چيز مختصرى وحشت كنند و با سبب كوچكى به فزع آيند ، و بعضى به خلاف آناناند . و گاهى اين اخلاق نفسانيه استفاده شود به عادات و معاشرات و تدبر و تفكر . و گاهى ابتدا از روى تفكر و رويّه حاصل شود تا ملكه گردد . و در اين مقام اختلافاتى نمودند كه اشتغال به ذكر آنها و بحث در اطراف آن از وظيفهء اين اوراق خارج است و ما را از مقصد اصلى باز مىدارد ، و ما به ذكر آنچه در اين مقام مناسب و مفيد است مىپردازيم .
پس ، گوييم كه بايد دانست كه مقصود از طبيعى بودن و فطرى بودن خلقى ، آن نيست كه ذاتى غير قابل تغيير است ، بلكه جميع ملكات و اخلاق نفسانيه ، تا نفس در اين عالم حركت و تغير است و در تحت تصرف زمان و تجدد واقع است و داراى هيولى و قوّه است ، قابل تغيير است ، و انسان مىتواند جميع اخلاق خود را متبدل به مقابلات آنها كند . چنانچه دلالت بر اين مدعى كند ، علاوه بر برهان و تجربه ، دعوت انبيا و شرايع حقه به سوى اخلاق كريمه و ردع آنها از مقابل آنها .
و بايد دانست كه علماى فن اخلاق مجموع فضايل نفس را در تحت چهار جنس داخل كردهاند ، كه آن چهار عبارت است از : حكمت ، و عفّت ، و شجاعت ،
شرح چهل حديث ( اربعين حديث ) ( فارسى ) — صفحة 510
مساهمون: السيد الخميني
ص٥١٠