فصل در معنى حبّ و بغض حق تعالى است
. بدان كه نسبت حبّ و بغض و امثال اينها به حق تعالى شأنه ، كه در لسان قرآن و احاديث شريفه وارد شده ، به آن معناى متفاهم عرفى نيست . زيرا كه لازمهء امثال اين صفات انفعالى نفسانى است ، كه حق تعالى از آن منزه است . و در اين مختصر تفصيل در اين باب مناسب نيست ، پس به اشارهء اجماليه قناعت مىكنيم :
بايد دانست كه بسيارى از اوصاف و احوال است كه پس از تنزل از عوالم غيبيهء تجرديه و حصول نشئه ملكيهء طبيعيه ، كه عالم فرق بلكه فرق الفرق است ، به صورتى در آيند كه غير از صور غيبيهء تجرديه است در آثار و لوازم ، چنانچه افلاطونيين ، كه تمام موجودات ملكيه را مظاهر ارواح غيبيه و نازلهء حقايق ملكوتيه و امثال مثل افلاطونيه مىدانند ، عوارض و كيفياتى را كه در اين عالم به وجود غير جوهرى موجودند ، در آن عالم صور تجليات ذاتيهء آنها ، كه به عين وجود آنها موجود است ، مىدانند ، بنابراين ، چنين گوييم كه امثال اين اوصاف و احوال ، كه در عالم ملك ملازم با يك نحوه تجدد و انفعالى است ، در عوالم غيبيه و نشآت تجرديه ، خصوصا در عالم اسماء الهى و مقام و احديت ، به يك صورت منزه مبرا از جميع نقايص موجودند ، و تعبيرات از آنها به حسب نشئهء تجرديه ، يا صقع ربوبى ، غير از اين عالم است . مثلا تجليات رحمانيه و رحيميه را ، كه تجليات جماليه و لطفيه و حبّيه و انسيه نيز گوييم ، اگر در اين عالم ظهور پيدا كند ، به صورت حبّ و رحمت و تلطف ملازم با انفعال است . و اين از شدت ضيق اين عالم است . و در حديث است كه از براى رحمت صد جزء است كه يك جزء از آن در اين عالم نازل شده است ، و به آن يك جزء اين رحمتهايى كه در اين عالم است متحقق است ، [ 1 ] مثل رحمت بين فرزند و والدين و امثال آن . چنانچه تجليات قهريه و مالكيه ، كه از تجليات جلال است ، در اين عالم به صورت بغض و غضب ظهور پيدا كند . و بالجمله ، باطن حبّ و بغض و غضب رحمانيت و قهّاريت ، و تجليات جمال و جلال است . و آن تجليات به عين ذات موجودند ، و كثرت و تجدد و انفعال در آنها راه ندارد ، چنانچه ظهور رحمانيت و قهّاريت محبّتها و مبغضتهايى است كه در اين عالم موجود است . و چون مظهر فانى در ظاهر ، و ظاهر متجلى در مظهر است ، تعبير از هر يك به ديگرى در
هامش
[ 1 ] اشاره است به حديث پيغمبر ( ص ) كه فرمود : إنّ للّه تعالى مأة رحمة ، أنزل منها رحمة واحدة بين الجنّ و الإنس و الطّير و البهائم و الهوامّ ، فبها يتعاطفون و بها يتراحمون . و أخّر تسعا و تسعين رحمة يرحم اللّه بها عباده يوم القيامة . ( خداوند تعالى صد رحمت دارد كه از آنها يكى را در ميان جنيان و آدميان و چهار پايان و خزندگان فرود آورد . پس به سبب آن است كه به يكديگر مهر مىورزند و بر يكديگر مىبخشايند . و نود و نه رحمت ديگر را وانهاد به روز واپسين تا با آنها بر بندگانش ببخشايد . » المحجة البيضاء ، ج 8 ، ص 384 ، « كتاب ذكر الموت و ما بعده » ، « باب سعة رحمة اللّه » .