پس ، معلوم شد كه هر عملى كه مقبول درگاه مقدس حق شد ، صورت بهيّهء حسنه دارد به تناسب خود از حور و قصور و جنّات عاليات و انهار جاريات . و هيچ موجودى در صفحهء وجود متحقق نشود كه از روى جزاف ، بلكه ارتباطات عقليه در كار است كه كشف آنها را جز كمال اوليا كسى نتواند كرد . و مطلب على الاجمال تحت ميزان عقلى و برهان حكمى است .
پس از آنكه معلوم شد حيات عالم آخرت و زندگانى و لذات آن عالم بسته است به اعمالى كه صورت كماليهء آن بدان عالم منتقل مىشود و آن اعمال عباداتى است كه به كشف تامّ محمدى ، صلّى اللّه عليه و آله ، اهل اين ملت اطلاع بر آن پيدا كردند و كمال و حسن اعمال به نيّات و اقبال قلب و حفظ حدود است و اگر عملى فاقد اين امور يا بعضى آن باشد از درجهء اعتبار ساقط بلكه داراى صورت زشت مشوّه است كه انسان در عالم ديگر به آن مىرسد ، چنانچه از راه اخبار و آثار معلوم شد ، پس بر هر انسان مؤمن به عالم غيب و اخبار انبيا و اوليا و اهل معرفت و علاقهمند به حيات ابدى و زندگانى جاويدان لازم است كه با هر زحمتى و رياضتى هست اصلاح اعمال خود را بنمايد . و پس از آنكه ظاهر و صورت آنها مطابق قواعد اجتهاديه يا رأى فقها ، رضوان اللّه عليهم ، گرديد ، به اصلاح سيرت و باطن آنها كوشد ، و هر قدر مىتواند جديت كند كه لااقل واجبات را با حضور قلب بياورد و اصلاح نقايص آنها را نيز با نوافل كند ، چنانچه در احاديث شريفه است كه نوافل جبران فرايض را مىكند و سبب قبول آنها مىشود .
في العلل بإسناده عن أبي جعفر ، عليه السّلام ، قال : إنّما جعلت النّافلة ليتمّ بها ما يفسد من الفريضة . [ 1 ] و روى الشّيخ ، قدّس سرّه ، بإسناده عن أبي بصير ، قال قال أبو عبد اللّه عليه السّلام : يرفع للرّجل من الصّلاة ربعها أو ثمنها أو نصفها أو أكثر به قدر ماسها ، [ 2 ] و لكنّ اللّه تعالى يتمّ ذلك بالنّوافل . « 1 »
هامش
[ 1 ] « نافله براى اين قرار داده شده است تا به آن آنچه از واجب تباه شده است جبران گردد . » علل الشرائع ، ج 2 ، ص 329 ، باب 24 ، حديث 4 . وسائل الشيعة ، ج 3 ، ص 54 ، « كتاب الصلاة » ، باب 17 از « ابواب أعداد الفرائض » ، حديث 10 .
[ 2 ] قوله « به قدر ماسها » مقصود از حديث شريف چنانچه در روايات ديگر است آن است كه از نماز آنقدر بالا مىرود و مقبول مىشود كه قلب را اقبال است . پس قوله « به قدر ماسها » براى بيان اصل نسب است نه بيان آنچه مرفوع مىشود . و محتمل است سهو در اينجا به معنى سكون قلب و لين آن باشد زيرا كه سهو به معنى سكون و لين آمده چنانچه جوهرى گويد . ( منه عفى عنه ) .
( 1 ) منبع پشين ، حديث 12 .