صورت انسان عاقل اگر شيطان بر عقلش مسلط نشده باشد و قدرى تأمل و تفكر كند ، بايد بر خود حتم كند كه دست از اين عمل فاسد بردارد و در صدد برآيد كه عمل خود را تصحيح نمايد كه مرضىّ حق تعالى باشد .
و لازم است هر كس در خود شائبهء اين امر را يافت ، به مردم معمولى مراجعه كند و عمل خود را عرضه بر علما و فقها دارد و استفسار از آنها كند كه آيا مبتلا به مرض وسواس است يا نه . زيرا كه بسيار اوقات انسان وسواسى از حالت خود غافل است و خود را معتدل و ديگران را بىمبالات مىداند ، ولى اگر قدرى فكر كند ، اين عقيده را نيز مىفهمد از شيطان و القائات آن خبيث است ، زيرا كه مىبيند علماء و دانشمندان بزرگ ، كه به علم و عمل آنها عقيدهمند است ، بلكه مراجع تقليد مسلمين ، كه مسائل حلال و حرام را از آنها اخذ مىكند ، عملشان بر خلاف اوست ، و نتوان گفت كه نوع متدينين و علما و بزرگان دين مبالات به دين خدا ندارند و شخص وسواسى فقط مقيد به ديانت است . و پس از آنكه علما فهميد ، لازم است اصلاح عمل . وارد مرحلهء عمل شود . و عمده در عمل آن است كه بىاعتنايى كند به وسوسهء شيطانى و خيالاتى كه به او القا مىكند . مثلا اگر مبتلا به وسوسهء در وضوست ، به رغم شيطان يك غرفه آب استعمال كند . لابد شيطانش مىگويد كه اين عمل صحيح نيست . جواب او را بدهد كه اگر عمل من درست نيست ، پس بايد عمل رسول خدا ، صلّى اللّه عليه و آله ، و ائمّهء طاهرين عليهم السلام ، و جميع فقها درست نباشد . رسول خدا ، صلّى اللّه عليه و آله ، و ائمهء هدى ، عليهم السلام ، قريب سيصد سال وضو گرفتند ، و به حسب اخبار متواتره كيفيت وضوى آنها همين طور بود ، پس اگر عمل آنها باطل بود ، بگذار عمل من نيز باطل باشد . و اگر مقلد مجتهدى هستى ، به شيطان جواب بده : من اين طور عمل مىكنم به رأى مجتهد ، اگر وضوى من باطل باشد ، خداوند از من مؤاخذه نمىفرمايد و به من حجتى ندارد . و اگر ملعون تشكيك در رأى مجتهد كرد كه او چنين نفرموده ، كتب آنها در دست است باز كن و نشان او بده . چندين مرتبه كه اعتنا به قولش نكردى و به خلاف رأى او رفتار كردى ، البته از تو مأيوس مىشود ، و اميد است كه معالجهء قطعى مرضت بشود ، چنانچه در احاديث شريفه اين معنى مذكور است :
فعن الكافى بإسناده عن زرارة و أبي بصير ، قالا : قلنا له : الرّجل يشكّ كثيرا في صلاته حتّى لا يدري كم صلّى و لا ما بقى عليه ؟ قال : يعيد . قلنا : فانّه يكثر عليه
شرح چهل حديث ( اربعين حديث ) ( فارسى ) — صفحة 406
مساهمون: السيد الخميني
ص٤٠٦