اما علومى كه تقويت و تربيت عالم و روحانيت و عقل مجرد را كند ، علم به ذات مقدس حق و معرفت اوصاف جمال و جلال ، و علم به عوالم غيبيهء تجرديه ، از قبيل ملائكه و اصناف آن ، از اعلى مراتب جبروت اعلى و ملكوت اعلى تا اخيرهء ملكوت اسفل و ملائكه ارضيه و جنود حق جلّ و علا ، و علم به انبيا و اوليا و مقامات و مدارج آنها ، و علم به كتب منزله و كيفيت نزول وحى و تنزل ملائكه و روح ، و علم به نشئهء آخرت و كيفيت رجوع موجودات به عالم غيب و حقيقت عالم برزخ و قيامت و تفاصيل آنها ، و بالجمله ، علم به مبدأ وجود و حقيقت و مراتب آن و بسط و قبض و ظهور و رجوع آن . و متكفل اين علم پس از انبيا و اوليا ، عليهم السلام ، فلاسفه و اعاظم از حكما و اصحاب معرفت و عرفان هستند .
و علومى كه راجع به تربيت قلب و ارتياض آن و اعمال قلبيه است ، علم به منجيات و مهلكات خلقيه است ، يعنى ، علم به محاسن اخلاق ، مثل صبر و شكر و حيا و تواضع و رضا و شجاعت و سخاوت و زهد و ورع و تقوى ، و ديگر از محاسن اخلاق ، و علم به كيفيت تحصيل آنها و اسباب حصول آنها و مبادى و شرايط آنها ، و علم به قبايح اخلاق ، از قبيل حسد و كبر و ريا و حقد و غشّ و حبّ رياست و جاه و حبّ دنيا و نفس و غير آن ، و علم به مبادى وجود آنها و علم به كيفيت تنزه از آنها . و متكفل اين نيز پس از انبيا و اوصيا عليهم السلام ، علماى اخلاق و اصحاب رياضات و معارفاند .
و علومى كه راجع به تربيت ظاهر و ارتياض آن است ، علم فقه و مبادى آن ، و علم آداب معاشرت و تدبير منزل و سياست مدن ، كه متكفل آن علماى ظاهر و فقها و محدثين هستند پس از انبيا و اوصيا ، عليهم السلام .
و بايد دانست كه هر يك از اين مراتب ثلاثه انسانيه كه ذكر شد به طورى به هم مرتبط است كه آثار هر يك به ديگرى سرايت مىكند ، چه در جانب كمال يا طرف نقص . مثلا اگر كسى قيام به وظايف عباديه و مناسك ظاهريه ، چنانچه بايد و مطابق دستورات انبياست ، نمود ، از اين قيام به وظايف عبوديت تأثيراتى در قلب و روحش واقع شود كه خلقش رو به نيكويى و عقايدش رو به كمال گذارد . و همين طور اگر كسى مواظب تهذيب خلق و تحسين باطن شد ، در دو نشئه ديگر مؤثر شود ، چنان كه كمال ايمان و احكام عقايد تأثير در دو مقام ديگر مىنمايد . و اين از شدت ارتباطى است كه بين مقامات است . بلكه تعبير به « ارتباط » نيز از ضيق مجال و تنگى قافيه است ، بايد گفت يك حقيقت داراى مظاهر و مجالى است . و همين طور ، كمالات
شرح چهل حديث ( اربعين حديث ) ( فارسى ) — صفحة 387
مساهمون: السيد الخميني
ص٣٨٧