شرح در بعضى نسخ به جاى ما هذا « من هذا » وارد است . براى تحقير ما هذا فرموده باشد . و « علّامه » صيغهء مبالغه است ، و ! « تاء » براى مبالغه است ، يعنى بسيار بسيار دانا .
بدان كه در منطق مذكور است كه كلمهء « من » براى سؤال از شخصيت است ، و كلمهء « ما » براى سؤال از حقيقت موجوده يا شرح اسم مفهوم است . و چون به جناب رسول اكرم ، صلّى اللّه عليه و آله ، عرض كردند اين شخص علّامه است ، آن سرور حقيقت علّامه بودن و مغزاى علم او را به حسب گمان آنها سؤال فرمود ، و از اين جهت به كلمهء « ما » سؤال فرمود . و اوصاف عنوانيه را گاهى وسيلهء سؤال از ذات قرار دهند ، مثل آنكه حقيقت وصف را بدانند و موصوف را نشناسند ، در اين موقع سؤال به كلمه « من » واقع شود و گفته شود : من العلّامة ؟ و اگر شخص را بشناسند و وصف را ندانند ، يا آنكه غرض به شناختن وصف فقط باشد ، در اين صورت سؤال بايد به كلمهء « ما » واقع شود ، و سؤال برگشت كند به فهم وصف ، نه وصف مع الموصوف و نه موصوف . و در اين حديث شريف چون گفته شد اين شخص علّامه است ، غرض حضرت ختمى ، صلّى اللّه عليه و آله ، تعلق گرفت كه حقيقت وصف را به زعم آنها بفهمد ، فرمود : چيست علّامه . و نفرمود : كيست علّامه . يا براى چه و به چه سبب اين علّامه است . و آنچه مذكور شد واضحتر است از آنچه محقق فلاسفه و فيلسوف محققين صدر المتألّهين ، قدّس اللّه نفسه ، در شرح اين حديث شريف تحقيق فرمودند « 1 » كه ذكرش موجب تطويل و از مقصد ما خارج است .
فصل
بدان كه پيش از اين ذكر شد « 2 » كه انسان به طور اجمال و كلى داراى سه نشئه و صاحب سه مقام و عالم است : اوّل ، نشئه آخرت و عالم غيب و مقام روحانيت و عقل . دوم ، نشئه برزخ و عالم متوسط بين العالمين و مقام خيال . سوم ، نشئه دنيا و مقام ملك و عالم شهادت . و از براى هر يك از اين [ ها ] كمال خاصى و تربيت مخصوصى است و عملى است مناسب با نشئه و مقام خود ، و انبياء ، عليهم السلام ، متكفل دستور آن اعمال هستند . پس كليهء علوم نافعه منقسم شود به اين سه علم ، يعنى ، علمى كه راجع است به كمالات عقليه و وظايف روحيه ، و علمى كه راجع به اعمال قلبيه و وظايف آن است ، و علمى كه راجع به اعمال قالبيه و وظايف نشئهء ظاهرهء نفس است .
هامش
( 1 ) شرح اصول كافى ، ص 128 ، « كتاب فضل العلم » ، « باب صفة العلم » ، حديث 1 .
( 2 ) ص 5 و 12 .